Uncategorized


درود بر ایراندوستان گرامی‌:

پیام صوتی پان ایرانیست جوان ابوالفضل عابدینی از درون زندان در سال ۱۳۸۶ که برای اولین بار در سامانه تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان قرار داده شده بود.

عابدینی را تنها نگذاریم. لطفا به دادخواست اینترنتی برای آزادی عابدینی توجه فرمائید.

پاینده ایران

هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

این پوشه شنیداری برای شما فرستاده میشود تا ببینید هنوز هستنند جوانانی که دلیرانه در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی ایستاده اند…عابدینی یکی از فرزندان راستین مکتب پان ایرانیسم است…درود بر شرف او…تنهایش نگزاریم..

فایل صوتی سخنان ابوالفضل عابدینی به پیوست می باشد

پیام ابوالفضل عابدینی از زندان جمهوری اسلامی ۲۶ آذر ۱۳۸۶

اگر تکه تکه ام کنند واگر نیست و نابود شوم باز هم میگویم پاینده ایران…

به دوستان بگویید من از دادگاه آقایان هیچ ترسی ندارم اگرامروز مرا آزاد کنند همان ابوالفضل عابدینی هستم که بودم چون کار من اشتباه نبوده و هیچ خیانتی به مملکت نکردم هر چه بود در راه میهنم بود.

متن زیر قسمتی کوتاه از صدای سرور ابوالفضل عابدینی است که از درون زندان برای هم اندیشان خود فرستاده است. قسمتهایی که در صدا وقفه می افتد و پرش دارد بدلیل اشکال در هنگام ضبط شدن است.(این نوشتار و صدا پیشتر در دی ماه۱۳۸۶ در تارنما قرار داده شده بود.)

***

نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک

جمله ای که سراسر وجود هر وطن پرستی را به غرور وامیدارد همیشه و در همه لحظات زمانها از آن زمان که من با پان ایرانیست آشنا گشتم با من همراه بود.

آری در ایران بودن و در راه ایران ماندن بهایی دارد، امروز زندانی شدن فرزندان این آب و خاک و سرزمین اهورایی است. چگونه میتوان باور کرد وطن دوست جز ایران هیچ اندیشه دیگری در زهن داشته باشد، من فرزند همین آب و خاکم؛ آب و خاکی که خونها و جانها به راهش فدا گشته تا به جهان سرافراز بماند. زندگی من با ارزشتر از زندگی هیچ آزاده دیگری و دل و دیده مادر من از دل مادر هیچ وطن پرستی داغدیده تر نیست. اگر تکه تکه ام کنند و اگر نیست و نابود شوم باز هم میگویم پاینده ایران.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

ابوالفضل عابدینی را آزاد کنید (دادخواست اینترنتی برای آزادی ابوالفضل عابدینی)

http://www.gopetition.com/online/34522.html

پاینده ایران

تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار پان ایرانیست و فعال حقوق بشر که ماه پیش توسط یک گردان کامل از نیروهای سپاه دستگیر و به همراه مادر ,برادر و زن برادرش مورد ضرب و شتم قرار گرفت تحت شرایطی عدم دسترسی به وکیل به یازده سال زندان محکوم شد:

http://webgah. org/members/ admin/activity/ 424

فعال حقوق بشر به یازده سال زندان محکوم شد

یکشنبه، ۱۵ فروردین ماه ۱۳۸۹ برابر با ۲۰۱۰ Sunday 04 April

خبرگزاری هرانا – ابوالفضل عابدینی نصر ، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، شعبه یکم دادگاه انقلاب اهواز ابوالفضل عابدینی خبرنگار مستقل و از مسئولین سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران را به اتهامات ارتباط با دول متخاصم (۵ سال)، عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر درایران (۵ سال) و تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های بیگانه (۱ سال) و در مجموع به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم نمود.

یکی از استنادات دادستان در خصوص اتهام عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران کارت ویزیت عابدینی با عنوان “مسئول روابط عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” است که ضمیمه پرونده شده بود.

حکم زندان ابوالفضل عابدینی اواخر اسفندماه ۱۳۸۸ صادر شده و۹ فروردین ماه امسال به آقای دکتر محمد اولیایی فرد وکیل ایشان ابلاغ شد.این حکم مربوط به پرونده پیشین آقای عابدینی است که به بازداشت ایشان در تیرماه سال گذشته ۱۳۸۸ و آزادی با قید وثیقه ۳۰۰ میلیونی در آبان ماه همان سال منجر شد.

ابوالفضل عابدینی آخرین بار نیمه شب ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸ در منزل مسکونی خود در رامهرمز با محاصره منزل و ضرب و شتم شدید دستگیر گردید و به انفرادی بند۲ الف زندان اوین منتقل شد که علیرغم گذشت بیش از یکماه، اتهامات پرونده جدید هنوز به دکتر اولیایی وکیل ایشان ابلاغ نگردیده است.

http://hra-na.info/index.php?option=com_content&view=article&id=282:abedini&catid=11:1388-12-29-22-51-56&Itemid=7

درود بر ایراندوستان گرامی‌:

دو سروده زیبا نوروزی از م. سحر. برای شنیدن این دو سروده با صدای شاعر اینجا را اشاره کنید:

http://radiokoocheh.com/article/27118

برای بازدید از سامانه م. سحر اینجا را اشاره کنید:

http://msahar.blogspot.com/

برای دیدن عکسهای نوروز در کردستان آنسوی مرز (کردستان عراق) اینجا را اشاره کنید:

http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/8578504.stm

هر روزتان نوروز – نوروزتان پیروز

پاینده ایران

هواداران پان ایرانیسم

م. سحر

http://msahar.blogspot.com/

نوروز پیروز

نوروز

روز نو

روزی برای زیستن

روزی برای عشق

روزی برای دانش و آبادی

روزی برای انسان

روزی برای آزادی ! ـ

نوروزِ روزگار

سرشار باد از شادی

دور ازهجوم و رخنهء ظلمت

دور از حضور بیدادی ! ـ

نوروز دیگری ست جهان را

وین جاودان امید

پیوسته سربلند و روان باد : ـ

انسان ز بند و حلقهء بیداد رَسته باد ! ـ

باغ و بهار میهن و همسایه

شاد وشکوهمند و شکوفان

در دست ِ صلح و دوستی از هرسو

گل دسته دسته باد

دشمن شکسته باد

زنجیر خسته باد

یاران و رهسپاران را

زی سرزمین مهر

زی آستان آزادی

زی نام سربلندی

دیوارهای گول و سمج

محو و گسسته باد

ویران حصار ناحق باد

گسترده باد آفاق

چشم ِ روان گشوده

فضا پرفروغ باد

جهل از جهان گریزان

دلتنگ باد تاریکی

قحطِ دروغ باد ! ـ

شادی نشسته باد

گل دسته دسته باد

زنجیر خسته باد

دشمن شکسته باد

نوروز

روز یاران

بیداران

روز امیدواران

بر ما ، من وتو بر اوبر ایشان

شاد و خجسته باد ! ـ

«نوروز نامدار»

۱۳۸۸ اسفند ۲۹

محمد جلالی (م.سحر)

نوروز و نوید بخت فیروزی تو

هر جا گذر آوری دل افروزی تو

آن شادی نوشونده آن  دانه شوق

درخاک نیاکان پریروزی تو

نوروزی و پیک نوبهاری مارا

سرماشکنی شکوفه زاری مارا

یکسال ترا چشم به ره داشته ایم

تا باز نشاط نوبر آری  ما را

ای روز بزرگ ، در جهان نامت خوش

زی بستر یاس و نسترن گامت خوش

با صبر  بنفشه، شوق سوسن‌، غم گل

از قافله بهار پیغامت خوش

ای خوشتر از آن روز کزآن خوش‌تر نیست

نوروزی و خاک  بی تو بارآور نیست

بی نو شدن  تو نیست شادی در ابر

بی شوق تو چشمه سار خـنیاگر نیست

نوروز منا زباستان می آیی

با خنچه نـقل و داستان می آیی

با ما همه روزگار گو کج بازد

شادا که زکوی راستان می آیی

نوروز منا به هفت سینت سوگند

بر نوشــدن نـوآفرینت سوگند

یکسان نگــرد به کـفر و دین دیده تو

از دین به صفــا تری به دینت سوگند

نام تو و طرف جویبار و لب کشت

یاد تو و طرح باغ و  تصویر بهشت

هم برلب «اهل دین» رود در مسجد

هم برلب «اهل کفر» در کنج  کنشت

خوش‌تر ز هزار گنج و نقدینه ما

نوروزی و نامــدار  دیرینه ما

شادآ که صفای قدمت می ستـرد

گـرد از دل ما  و زنگ از آیینه ما

بیداد زمانه را زوالی خوش باد                    آزادی و صلح را مجالی خوش باد

سالی نه اگر به شادمانی طی شد           سالی که فرا رسید سالی خوش باد

فروردین ۹, ۱۳۸۹

آن شب ابوالفضل در آغوشم غنوده بود
آن شب ابوالفضل به دامانم  پناه آورده بود.
ومن دلشاد بودم که میتوانم تا سپیده ی صبح به چهره ی رنج کشیده اش خیره شوم تا گوشه ای از شکوه های نگفته اش را بخوانم.تا زخم های شلاق وتازیانه ی نابکاران را که از من می پوشاند تیمار کنم. می خواستم تا صبح به سینه ی سوزانم بفشارمش تا جبران  شبهای فراقمان گردد
ناگاه در سکوت شب گرفتار شبیخون شدیم ،راهزنان وحشیانه به آشیانه مان حمله ور شدند.حاضر بودم همه ی ثروت نیاندوخته ام را پیشکش کنم تا خلوت مادر وفرزندی مان را برهم نریزند.تا دوباره بال وپر مرغ خوش خوانم را نسوزانند، تا روشنای خانه ام را ظلمتکده نسازند. تا خواب خوش فرزندم را نیاشوبند واز بستر آرام به حبسش نکشانند .تا باز مدهوش عطر نافه مشکین آهوی رمیده ام نگردم تا باز گل رویش را در رخت زندان پژمرده نیابم.
همه تن سپر شدم ،سپری پیر وناتوان در برابر سپاهی یاغی که برای به چنگ آوردن جگر گوشه ام تا بن دندان مسلح آمده بودند . در برابر یورش یک لشکر که هر چه سر راهشان بود درهم کوبیدند تا به جان جانانم دست یابند ، دستان لرزانم را حصار تنش کردم. خودم را پیش انداختم تا مرا جای او ببرند .زندان جای دلبند من نیست. زندان روزگار جوانی جوانکم را ربود.
گفتم  از گیس سپیدم شرم مکن. مرا جای او دربند کن ، بگذار پسرکم دمی بیاساید.شرم نکرد،بر جان رنجورم تاخت.
کدام مادری است که واهمه  کند از آنکه رنج پسر به جان خَرَد؟
صیاد شرم نکرد ،دام گستراند،پر پرواز کبوتر بچه ام را چید و در قفس افکندش .
ابوالفضل عابدینی قربانی تمام قد عشق به ایران است . در زمانه ای که تنها وتنها به جرم وطن پرستی ، جوانیِ جوانان وطن در سلول های  تنگ و تاریک انفرادی ، به سرگردانی و انتقال از این زندان به آن بازداشتگاه ، از دادگاه انقلاب به دادستانی ، تحت انواع فشارها و شکنجه ها ، توهین ها و تهدیدها ، با اعمال محرومیت های مختلف ، احضارها و بازجویی های طولانی و مکرر سپری می گردد .
این منم ، مادر ابوالفضل عابدینی که انسانیت را به او آموختم و زندگی با شرافت را پیش از هر چیز از اوخواستم . آموزه های کودکی او وجودش را از عشق به همنوع مالامال کرد تا بدان جا که امروز دلیرانه برای دفاع از حقوق پایمال گشته کارگان وطنش ، معلمان سرزمینش و رانندگان شرکت واحد پیش قدم شود .
ابوالفضل عابدینی از خطه ی خوزستان و از دامان ایل بختیاری برخاسته ، از همین روست که ظلم و بیداد را تاب نمی آورد و در برابر اهریمن بی عدالتی خروشی جاودانه سر داده ، دلسوزی برای مام وطن و تلاش پیگیر برای سربلندی ایران از اوان نوجوانی در وجودش نهادینه گشته و تا به امروز که سربازی راستین برای آزادی ایران به شمار می آید .
سالهاست که فعالیت های میهن پرستانه ی ابوالفضل عابدینی خاری است در چشم تجزیه طلبان خوزستان .
برای جوان ۲۸ ساله ای که شیفته ی تاریخ و فرهنگ پربار ایران است ، که اتحاد کرد و ترک و بلوچ و بختیاری و ترکمن را فرا راه خویش قرار داده ، برای قلب پر مهری که به عشق ایران می تپد ، برای سر پر شوری که سودایی جز مالکیت قطعی ایران بر جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسا ندارد ، برای جوانی چنین معتقد که در جو فشار و خفقان کنونی ، ماندن و ساختن ملک ایران را به رفتن و آسودن به بهای همه ی سختی ها به جان خریده ، برای جوان غیرتمندی که گشاده دستی در واگذاری سهم ایران در دریای مازندران را به هیچ روی بر نمی تابد ، برای مبارزی که زبان گویای دردها و رنج های کارگران این سرزمین است ، زندان جایگاه مناسبی نیست

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست http://www.sazman.co.cc/?p=434

نوروز با جلال و شکوه ، پای بر خانه مادری نها د  و فرزندان منتظرش را شا دمان ساخت .

مثل همیشه تاریخ منتظرش بودیم تا شادی هایش را به آغوش کشیم ، اما این بار آرزو کردیم بیاید وبا رگبار بهاری اش، خونهای به زمین ریخته را بشوید… نه  خون نداها و سهراب ها را.. که آن را جوانان ما با اشک چشم شستند و با مژه ها یشان زمین را روفتند و به جای هر یک ،  ندا ،  دهها گل لاله  و  صدها نها ل عشق بر خا ک میهن کاشتند …بلکه خون گرگها یی که یکدیگر را دریده اند ….

نوروز با سر مستی و غرور آمد  و بشا رت داد که  ”جها ن هستی “  فریاد ملتی بپا خا سته را شنیده است ….  فریادی که از دل تاریخ و فرهنگ این سرزمین اهورایی برخا سته و گرگها را به جا ن هم انداخته است …

نوروز از راه رسید تا بر آخرین گامهای دیروز ۸۸ بوسه زند ، سا لی که با سبزه و غریو شادی آغا ز شد و با چنگا ل گرگها به خون  رنگین گشت و سرخی جاودانه اش دل بیماران روانی و سر کوبگر را به لرزه انداخت و آرامش و قرار را از آنان ربود ….

گرگها  ، گرسنه نبودند … فقط تشنه بودند … مکیدن خون آدمها ،  آنها را بی تا ب کرده و

عطش قدرت ،آتش به جان شان افکنده است…

گرگها که تا دیروز در خم کوهها و پشت تپه ها کمین میکردند حالا توی شهر ها جولان مید هند …. آنها از سالها پیش ، موفق شده بودند شغا ل های مارکدارو کفتارهای التقاطی و روباه های مکار فرنگی را قلع و قمع کنند و از کوخها به کاخها نقل مکان نمایند .

اینک گرگها بر سر تقسیم غنایم و بقای قدرت  به جان هم افتاده اند ….

گرگهایی که تا دیروز ، شبها زوزه میکشیدند ، حالا دیگر زمان را به اسارت گرفته  و هردم و  ساعت و بهر هنگام که اراده میکردند  زوزه سر میدادند و خواب و ارامش را از همه ربوده بودند ..

زوزه گرگها ، عده ای را به تماشا وا داشت ، به گمان اینکه صبح نزدیک است  …

اما … زیر دست و پای گرگها دریده شدند  و قلب پر امیدشان از حرکت ایستاد .

اینک از پس سردی زمستان و تاریکی دیوارهای بلند ، نوروز آمده تا بهاری دیگر، زایشی دیگر و پروازی دیگر  را بشا رت دهد ….

اما ابرهای تیره همچنان آسمان ما را پوشانیده و خیره سرانه راه را بر خورشید بسته است ، ابرهایی که از دریای ” سرمایه داری ”  برخاسته و سراسر خاور میانه را در می نورد د  .

گرکها همچنان تشنه قدرتند و خون یکدیگر را بر زمین میریزند .

و من، تنها یک توصیه دوستانه دارم وچهره پر امیدتان را میبوسم :

” گرگها را به حال خودشان رها کنید … بگذارید آخرین قطره های خون یکدیگر را بمکند “

در پخش و رسانه‌ای کردن بیانیه‌ی پیوست ما را یاری کنید

نوروز پیروز – پاینده ایران

هواداران پان ایرانیسم

پیشاپیش از این که برای شادباش‌گویی نوروز برای‌تان پیامک نمی‌فرستم پوزش می‌خواهم

نوروز، عید بزرگ و کهن ایرانیان و ایرانی‌تباران، بر همه‌ی دوست‌دارانش خجسته‌باد. امید است سال ۱۳۸۹ کوچی خورشیدی برای ملت و سرزمین ایران نیک و فرخنده باشد

ارادتمند

علیرضا افشاری

Khordegiri.blogfa. com

در ضمن بیانیه‌ی ۲۱ سازمان مردم‌نهاد در آغاز سال ۱۳۸۹ خورشیدی به پیوست است

خواهشمندم در پخش و گسترش آن ما را یاری کنید

آیین‌های نوروزی در جمهوری آذربایجان

نوروز با فرهنگ مردم افغانستان آمیخته است

برگزاری جشن های شورانگیز نوروزی در ترکمنستان

رئیس جمهور قزاقستان:

تقویم قزاقستان باید با نوروز آغاز شود

دوستداران فرهنگ در تاجیکستان خواستار شدند:

جایگزینی گاهشماری خورشیدی بجای میلادی در تاجیکستان

پیام نوروزی دبیرکل سازمان ملل:

نخستین روز جهانی نوروز را گرامی می داریم

بیانیه‌ ۳۲ سازمان مردم‌نهاد در آغاز سال ۱۳۸۹ خورشیدی

شناخت ِ نوروز و ستایش کورش بزرگ در کنگره‌ آمریکا

———— ——— ——— ——— ——— ——-

www.drshahinsepanta .blogsky. com

استاد شفیعی کدکنی

هان ای بهار خسته که از راه های دور           موج صدا ی پای تو می آیدم به گوش
وز پشت بیشه های بلورین صبحدم                  رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش
برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش             از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
اینجا میا… میا… تو هم افسرده می شوی           در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار! که در باغ های شهر                 جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای            بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار           بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت              گسترده اند بستر مواج پرنیان
این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت              جای تو ای مسافر آزرده پای! نیست
بند است و وحشت است و درین دشت بی کران      جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست
دژخیم مرگزای زمستان جاودان                   بر بوستان خاطره ها سایه گستر است
گل های آرزو همه افسرده و کبود                   شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است
برگرد از این دیار که هنگام بازگشت                وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان                در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش
آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص            از خنده سپیده دمان گفت و گو کند
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب                 جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان               آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد                آزاد در پناه تو پرواز می کنند
آنجا برو که ازسر هر شاخسار سبز               مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر                 اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی

نوروز بر همگی خجسته باد

noruz bastani khojasteh bad

yek maghaleh ye arzeshmand darbareh ye noruz :

http://cph-theory. persiangig. com/1107- norooz85. htm

va yek namayesh noruzi baraye shoma.

noruz piruz :

http://www.persianc ards.com/ images/ecard/ 137.swf

فارسی زبانان ارتفاعات هیمیالیا

حسین خندان، فیلمساز مهاجر ایرانی که دو دهه است در آمریکا اقامت دارد دست به کار تولید مستندی از زندگی فارسی زبانان ارتفاعات چهارهزار متری هیمالیا شده است.

چهارده سال پیش برای اولین بار، رضا دقتی عکاس مجله نشنال جیاگرافیک زندگی تاجیک های چینی منطقه تاشکرگان در ناحیه سین کیانگ در شمال غربی چین را به تصویر کشید.

آسمان کاشگر اندکی قبل از فرود هواپیما، نشان از غروبی قریب الوقوع دارد در حالیکه ساعت محلی ۹:۳۰ شب است. دولت چین سعی دارد سیاست ساعت واحد را از غرب تا شرق این کشور پهناور، همچنان حفظ کند

آمدن تا کاشگر که آن را پایتخت جاده ابریشم می نامند، در مجموع ۶ ساعت پرواز از پکن وقت لازم دارد. تا اینجا مشکلی نیست ولی همین که در هتلم صحبت از رفتن به تاشکرگان ویافتن روستای بلدیر می کنم، مرا به اداره پلیس ارجاع می دهند تا مجوز عبور به آن مناطق را دریافت کنم. مجله ای چینی همراه با روزنامه ای را که در باره ام مطلبی دارندرا به آنها نشان می دهم ومی گویم که به عنوان فیلمساز قصد دیدار بامردم منطقه را دارم. بعد از نیم ساعت و پرداخت مبلغی، گذرنامه آنجا را برای ۴ روز دریافت می کنم

قبل از راهی شدن در لابلای کوههای تاشکرگان، در چند خانواده تاجیک به عید دیدنی رفتم. داخل اکثر خانه ها بسیار آراسته وزیبا می نمود. مردم تاجیک این مناطق همگی نوروز را به جشن می نشینند ولی از هفت سین خبری نیست، در عوض سفره ای می گسترند که آن را رنگارنگ می نامند و در آن انواع نان های محلی، شکلات وحتی گوشت کله و پاچه گوسفند یافت می شود

یکی ازاولین کارهایی که میزبان نوروزی برای مهمانانش انجام می دهد، این است که از کاسه آردی که از قبل تدارک دیده، مشتی آرد بر شانه راست مهمانش می پاشد که به منزله امید برکت در سال نوست. سپیدی شانه، علامت خوبی برای شناسایی تاجیک ها در خیابانهای تاشکرگان بود

در طی مسیر تاشکرگان به بلدیر، بارها و بارها به معماری هایی چنین آشنا برخوردم که متاسفانه اکثرا مخروبه ای بیش نبودند

توصیف بلدیر را اول بار از زبان رضا دقتی عکاس شهیر ایران شنیدم که ۱۴ سال پیش در آنجا عکاسی کرده بود. مسجد بلدیر اولین نمایی است که به مسافر از راه رسیده سلام می کند. این مسجد تنها برای کمتر از ۵۰ خانوار دربش باز می شود. مردم این روستا سنی مذهب فرقه اسماعبلیه هستند

بلدیری ها گرچه تدریجا زبان فارسی را دارند فراموش می کنند اما فرهنگ مهمان نوازی و بزرگداشت نوروز و بهار از خاطره تاریخی شان به این زودها محو نخواهد شد

پیرزنی بلدیری که خطوط گذر عمر را به چهره دارد، از اینکه می شنود این همه راه آمده ام تا تبریک نوروزی ام را به فارسی پاسخ بگیرم، خندان می شود

همه تاجیک ها نان هایی دایره شکل می پزند که طبعا آن را نان می نامند. این نان ها در نانوایی های هر کوی و برزن دیده می شود. این عکس در شهر قدیمی کاشگر گرفته شده است

دوشنبه بازار، معروفترین بازار سنتی و محلی کاشگر است که به قول مردمش به غیر از جان آدمیزاد و شیر مرغ، هرچیز دیگر در آن یافت می شود

نمایی از شهر قدیمی کاشگر که به دلیل قدمت تاریخی اش، مکان مناسبی برای ساخت فیلم های تاریخی محسوب می شود. آخرین فیلمی که در این شهر ساخته شده، فیلم بادبادک باز است که بر اساس داستانی به همین نام نوشته خالد حسینی نویسنده افغان بر پرده نقره ای سینماهای جهان رفت

جدا از نانوایی ها، نان فروشی هایی ازین دست در هر خیابان شهر قدیمی کاشگر به وفور یافت می شوند

استفاده از رنگهای طبیعی که از پودر سنگ ای معادن مختلف منطقه تهیه شده، محبوبیت خاصی دارد

استفاده از الفبای زبان فارسی که در زمان جاده ابریشم یکی از زبان های کلاسیک و رسمی داد و ستد محسوب می شد کماکان در همه عرصه های هنری، فرهنگی و تجاری مورد استفاده قرار می گیرد تنها با این تفاوت که به دلیل آمیزش با زبان اویغور ها کمی رسم الخط دیگری بکار گرفته می شود

علیرضا افشاری

دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی افراز

مدتی است که مسألة رژیم حقوقی دریای مازندران به گستردگی به رسانه ها کشیده شده است. این موضوع نشان از رشد آگاهی ملی و توجه به منافع ملی دارد که جای خوشوقتی است. در این یادداشت کوشش میشود به کوتاهی و سادگی عمدة بحثها در این زمینه مرور شود.

در مقدمه باید اشاره کرد بحث از هنگامی آغاز شد که در پی فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۳۷۰ خورشیدی (۱۹۹۱ میلادی) ۱۵ واحد تازه سیاسی سر برآوردند که سه یکان از آنها همسایة آبی ما و روسیه در دریای مازندران شدند؛ جمهوریهای قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان (اران). از آن پس بود که زمزمه ها برای تغییر رژیم حقوقی جاری دریای مازندران، که ریشه در قراردادهای ایران و اتحاد شوروی داشت، شنیده شد.

پیش از گشایش بحث، اشاره به نکته ای- هر چند بدیهی- لازم است. اینکه ما ایرانی هستیم و بر پایة قانونهای حقوقیی که در جهان جاری ساخته اند باید نگاهمان به منافعِ ملت و میهن خودمان باشد، بویژه هنگامی که زیر فشارِ قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای هستیم. در ادامة بحث خواهیم دید که شوربختانه برخی از هممیهنان از کنار این اصل مهم به راحتی میگذرند.

هنگامیکه کشوری یا اتحاد و فدراسیونی از هم میپاشد در حقوق بین الملل اصل پذیرفته شده ای وجود دارد به نام اصلِ «جانشینی‌ دولتها». بر پایة این اصل، کشورهای نوآمده یا میراثبرانِ اتحاد و فدراسیون پیشین، وارثِ قراردادهای آن کشور یا اتحاد هستند. در این مورد هم سران آن ۱۵ کشور طی دو نشست در آلماآتی (پایتخت وقت قزاقستان – ۱۳۷۰) و مینسک (پایتخت بلاروس – ۱۳۷۳) اعلام کردند که همة قراردادها و تعهدهای اتحاد مزبور را به رسمیت شناخته و محترم میدارند. حتی همان هنگام، و بطور جداگانه، روسیه خطاب به سازمان ملل اعلام کرد که به کلیة قراردادهای شوروی سابق پایبند است.

حال ببینیم دربارة رژیم حقوقی دریای مازندران میان ایران و اتحاد شوروی چه قراردادهایی بسته شده بود که همچنان پابرجاست. در این زمینه دو قرارداد وجود دارد: قراردادِ «دوستی» معروف به ۱۹۲۱ (۱۳۰۰ خورشیدی) و قراردادِ «بازرگانی و دریاپیمایی» معروف به ۱۹۴۰ (۱۳۱۹ خورشیدی). بر پایة فصل یازدهم قرارداد «دوستی» هر دو دولت از حق برابرِ کشتیرانی آزاد در دریای مازندران برخوردار هستند و در قرارداد «بازرگانی و دریاپیمایی» به حق بهره گیری یکسان و انحصاری دو دولت از این دریا، چه از نظر کشتیرانی (مادة ۱۳) و چه از نظر استفاده از منابع طبیعی (بند ۴ مادة ۱۲)، آشکارا اشاره شده است. ثبتِ واژگانِ «حق برابر» به روشنی بر حق ۵۰ درصدی ایران دلالت دارد و از آنجا که تحدیدِ حدودی در دریای مزبور میان ایران و شوروی به عمل نیامد، مالکیت و حاکمیت دو دولت بر این دریا به گونة مشاع و برابر است. از اینرو این تازه‌همسایگان آبی ما، تنها مالکیت و حاکمیت ۵۰ درصد از دریای مازندران را به گونة مشاع در اختیار دارند و میبایست نخست بر سر تقسیم آن در میان خود به توافق برسند و سپس با ایران بر سر تعیینِ رژیم حقوقی نوین دریای مازندران به گفتگو بنشینند.

اما آنانی که این قراردادها را برنمیتابند از سه منظر به بحث میپردازند: یکم آنکه با ارجاع دادن مخاطبانِ خود به نقشة دریای مازندران میکوشند با تقلیل بحث به این موضوع که اگر نیمة جنوبی دریای مازندران را برای ایران در نظر بگیریم دو همسایة آبی ما، جمهوریهای ترکمنستان و آذربایجان، فاقد کرانة آبی خواهند شد به اقناعِ آنان بپردازند – و در نتیجه بر روی «سهم هر کشور به میزان ساحل خود» تأکید میکنند؛ دوم آنکه مخاطبان را به پیشینة بهره برداری ایران از آن دریا ارجاع میدهند که پیش از فروپاشی اتحاد شوروی هیچگاه ایران توانِ آن را نداشت که از کرانة خود پیشتر برود؛ و سوم آنکه به موضوع بستر و زیربستر دریا اشاره میکنند و ادله می آورند که در قراردادهای پیشین به این بخشها توجه نشده بود و از اینرو کشورهای یادشده میتوانند برای آن بخشها– بدون توافق با دیگر کشورها– طرحهایی را اجرا کنند. در کنار سه موضوع یادشده گاهی هم، با اشاره به آبراهة شصت‌سالة ولگا-‌دن، به بسته نبودن این دریا اشاره میشود که در نتیجه با استناد به آن این دریا را شمول کنوانسیون حقوق دریایی سال ۱۹۸۲ قرار میدهند تا دستشان برای جنبش بیشتر باز شود.

در اینجا باز به همان سخن نخست و «توجه به منافع ملی» بازمیگردم. اگر جُستارها و بحثهای اشاره شده تنها از سوی کارشناسان خارجی و کسانی که نفعی را برای سرزمین خود، به ویژه جمهوریهای تازه‌زاده شده، پی میگیرند ابراز میشد ایرادی نداشت و حتا بدیهی مینمود، اما شوربختانه گاهی این سخنان از سوی کسان و به ظاهر آگاهانی در درونِ کشور نیز بر زبان و قلم می آید و حتی فراتر از آن گهگاه از سوی مسؤولان طراز اول کشور نیز زده میشود. دانسته نیست حتی اگر بر فرض قراردادهای یادشده بیش از اندازه به سود ما بوده باشند تأکید بر آنها چه ایرادی میتواند داشته باشد؟ آیا ما در همین تاریخِ معاصر کشورمان نمونه هایی از اجحاف و ستمِ بیگانگان بر مردمانمان، حتی بر خلاف قراردادهای بسته شده، را کم داریم؟

برای نمونه میشود به دو قرارداد با اتحاد شوروی اشاره کرد که یکی از آنها همین قرارداد مودت یا دوستی است. در حالیکه در آن به صراحت اشاره شده بود «… دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت روسیة تزاری با ایران منعقد نموده و حقوق ملت را تضییع مینماید ملغا و از اعتبار ساقط شده اعلام مینماید…» (فصل اول)، نه تنها حکومت روسیة شوروی، اعادة بخشهایی از خاک ما را که حکومت تزاری اشغال کرده و با قراردادهایی تحمیلی به آن اشغال مشروعیت بخشیده بود به ایران بازنگرداند بلکه باز بر خلاف قراردادِ تهران که بر پایة آن شش ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم باید خاک ما را ترک میکرد در ایران ماند و با حمایت مسلحانه از گروه های خودساخته سعی در تجزیة بخشهای دیگری از خاک ما را داشت.

اما با این وجود ما قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ را در مقایسه با حقوق تاریخیمان در دریای مازندران لطفی نمیدانیم هر چند در شرایط کنونی به جدّ باید از آنها دفاع کنیم. دربارة سه جستار یادشده نیز به کوتاهی میتوان اشاره کرد که: پنجاه درصد سهم ایران به معنای نیمة جنوبی دریای مازندران نیست بلکه مشاع در کل دریاست. البته در قرارداد اخیر اشاره شده که ۱۰ مایل دریایی حریم هر کشور است که گویا در نشست اخیر این مقدار، بر خلاف منافع ملی ما، به ۲۰ مایل افزایش یافت (چرا که به معنی گذشتنِ ما از حقوق ۵۰ درصدیمان در آن بخشهایی است که بر حریم کشورهای دیگر افزوده شده)؛ دیگر آن که اگر در دوران پیش از انقلاب اتحاد شوروی با زورمندی آزادی فعالیت در پهنة آن دریا را از ما سلب کرده بود این به معنای بی حق بودن ما نیست. میتوان مثال زمینی را زد که دو نفر در آن شریکند و از نظر سندی هر دو سهم مساوی دارند ولی آنکه زورمندتر است بخش بیشتری را برای خود به زیر کِشت میبرد ولی این عملِ او برایش ایجاد حق نخواهد کرد و نمیتواند سلب کنندة مالکیت مستند دیگری باشد؛ و دیگر آنکه در قراردادهای قدیمی در همه جای جهان، زیر سطح زمین یا آسمان یک ملک از حقِ زمین یا آبِ آن جدا نشده بود که در نمونة دریای مازندران چنین توقعی میرود، و اگر کسی مالک جایی است یا در آن سهمی دارد زیربستر و آسمان آن را هم شامل میشود.

و اما در این میان، بزرگترین خبط میتواند کوتاه آمدن در برابر ادعای دریا بودن دریاچة مازندران که در اصطلاح آن را دریا مینامیم باشد. چرا که هر چند برخی جمهوریهای نو‌زاد برای رسیدن سریعتر به سود مورد نظر خود و بالا بردن توان چانه زنی با رقیبان خواهانِ ورود قدرتهای فرامنطقه ای به موضوع هستند– که پذیرشِ دریا بودن دریاچة مازندران به این کار آنان مشروعیت خواهد داد- ولی آنان آگاه نیستند که با این کار برای درست کردن ابرو چشم را کور خواهند کرد. چرا که با نگاهی به تاریخ جهان و نمونه های مشابه آشکارا میشود متوجه شد که چنین رویدادی– در درازمدت- به نفعشان نیست و ما هم نباید لحظه‌ای در برخورد با چنین موضوعهایی– که مبنای دانشی هم ندارند و هیچگاه با یک ترعه بر روی رودی که رود ملی کشوری است نمیتوان دریاچه‌ای را دریا کرد– به خود تردید راه دهیم.

حال ماییم و پهنة آبی بسته ای که تنها، توافق همزمان ما پنج کشور میتواند رژیم حقوقی مدوّن و مشخص کنونی را تحکیم یا تکمیل کند. فراموش نشود هنگامی که میگوییم سهم پنجاه درصدی، پشتوانة قراردادی محکمی داریم ولی اگر خود ما اعلام کنیم که حق هر کدام از ما باید ۲۰ درصد باشد– حتی اگر به فرض منطقیتر باشد– و قراردادهای یادشده را در کلام مُلغا کنیم آنگاه چون این ۲۰ درصد هیچ پشتوانة حقوقی مشخصی ندارد به رقیبان ما این فرصت را میدهد تا در نشستی مشترک، پس از الغای آن قراردادها، با تعداد رای بیشتر و فشار دیپلماتیکِ هماهنگ و حتی با یاری گرفتن از قدرتهای فرامنطقه ای، نتیجه گیری را به «سهم هر کشور به میزان ساحل خود» بکشانند که در آن صورت ما، با ساحلی تقریباً ۱۴ درصدی، تمامِ حوزه های نفتی را از دست خواهیم داد و جز آبِ آلوده شده نصیبی از این خوان گستردة نعمت نخواهیم برد.

به باور نگارنده، منطقاً به نفع ماست تا هنگامیکه از هر جهت دارای ارتباطهای حساب‌شده و خردمندانه با قدرتهای فرامنطقه ای نشده ایم؛ از پشتیبانی آگاهانة اکثریت ملت برخوردار نیستیم؛ نمایندگانِ ما آگاهی کارشناسی و تاریخی عالی ندارند؛ ارتباط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی با چهار همسایة آبی- بویژه همسایگانی که در حوزة مشترک فرهنگی هستند- را به بالاترین حد نرسانده ایم؛ و صد البته کشور نیز در شرایط رشد اقتصادی و فناورانة مناسبی قرار نگرفته است، نباید وارد گفتگوهای تعیین کننده در این موضوع بشویم تا خدای‌ناکرده بدنامی تاریخیی همچون قاجاریان برای خویش بخریم.

به نظر میرسد تا آن هنگامکه توان چانه زنی قدرتمندانه و اصولی را داشته باشیم پیگیری پیشنهادی که از سوی گروهی از حزبهای خانة احزاب ایران در بهمن‌ سال ۱۳۸۶ داده شد، بهترین گزینه باشد: تشکیل شرکتی پنج‌ملیتی در قالب «سازمان همکاریهای دریای مازندران»- با حفظ حقوق پنجاه درصدی ایران- برای بهره برداری از دریای مازندران و حل دیگر مباحث آن دریا همچون معضلات محیط زیستی. کما اینکه چنین امری در جهان و حتی ایران بیسابقه نیست. برای نمونه در سال ۱۹۲۷ میلادی بین ایران و شوروی قراردادی برای ماهیگیری در دریای مازندران امضا شد که در آن توافقهایی برای ایجاد یک شرکت مشترک ماهیگیری و دادن امتیاز ویژه‌ای به آنکه ۲۵ سال اعتبار داشت، پیش بینی شده بود که در سال ۱۹۵۳ ایران این قرارداد را تمدید نکرد. تا آن هنگام دولت ایران باید همچنان اعتراض به تقسیم بندی شمال دریای مازندران و بستن قراردادهای چندجانبه را، برای ایجاد سابقه، پی بگیرد چرا که رژیم حقوقی این دریا مشخص است و تعیین رژیم حقوقی نوین آنهم بدون حضور ایران رسمیت نخواهد داشت و در صورت لزوم در دادگاه‌های جهانی نیز قابل پیگیری است، اما اگر دولت ایران بر پای قراردادی صحه گذارد مطمئناً بعدها حقّ ایران- جز در دادگاه تاریخ- قابل اعاده نخواهد بود، هر چند در آن صورت نیز چنین قراردادی چون «تغییر در خطوط مرزی» محسوب میشود برای رسمیت یافتن باید نخست بر پایة اصل ۷۸ قانون اساسی رای تأییدگرِ چهار پنجم مجموع نمایندگان مجلس شورای اسلامی را به دست بیاورد، سپس بر پایة اصل ۹ قانون اساسی – که «آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور» را از یکدیگر تفکیک ناپذیر و حفظ آنها را علاوه بر وظیفة دولت‎، وظیفة آحاد ملت هم دانسته است- به همه پرسی گذاشته شود.

حافظ

زکـــوی یـــار مـــی آیـــد نـســـیـــم بـــاد نـوروزی          از این باد ار مـدد خـواهـی، چــراغ دل بــر افــروزی

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن        کــه قــارون را ضــــررهــا داد سـودای زر انــدوزی

به صحرا رو که از دامــن غـبــارغــم بــیــفشــانی        به گلزار آی کز بلبل سخن گفتن بیاموزی

نوروز، آیین به آفرین در فرهنگ ایران بزرگ

http://www.ariarman.com/Norooz.htm

نویسنده : رحمت الله بیژنپور پژوهشگر خراسان بزرگ ایران زمین ( افغانستان )

آیین دیرین گاه نوروز، در زبان پهلوی وفرهنگ پهلوان ایران زمین،  از پهناور ترین نماد های پایدار اندیشه آفرینی انسان  درهمه ی عالم و در ویژه آدم آریایی است.   آیین  درواژه شناسی زبان پهلوی اخلاق ، ادب و عادات،  اما در فرهنگ زبان فارسی به  روش وشیوه های کرداری ترجمه شده است.  آیین نوروز، تمامی آن روشها، آهنگ برپاداری رواجهای شهر یاران،  آذین بستن پیرامون ، آرایش شهر  ونشانه های نشاط در بساط همه مردم  آریایی ایران بزرگ است.  نوروز یا آغازین روز سال نو فراتر از ادیان و کهن تر از سنتهای بسیاری است که بشریت  برای خود پیراسته است. گستره جشن هزاران ساله نوروز متعلق به حوزه ایران بزرگ است که توسط استعمار روس و انگلستان چندین پاره شده است . مناطق ایران بزرگ امروزه شامل : ایران کنونی – تاجیکستان – جنوب ازبکستان – ترکمنستان – آذربایجان قفقاز – ارمنستان – کردستان ترکیه – کردستان عراق – افغانستان – کردستان سوریه – بخشهای شیعه نیشن عراق – بحرین – بلوچستان پاکستان است .

جشن نوروز از روزگار کهن پر شکوه ترین جشن مردمی با بهره های روشن  در جهان شناسی انسان وطبیعت بوده است.   نوروز رسمی است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون اند.   نوروز جشن شروع  فروردین یا  ” فراوردگان (آفریدگان) “  یا  ” فروهندگان (شاد کرداران)”  است.  مایه ی اصلی این شاد کرداری  در آیینهای پیشین مجموعه هایی بوده اند؛ که پیامبر آریایی (آشورا زردهشت)  سه اصل زرین خویش (پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک) را بر آنها بنا کرد.  از آنجهت که این جشن دیرینگی و پویایی یافته است،  بسیاری از  آیین ها، مذاهب  وسنتها  ورواجهای باستانی خود را در نهر آن  ریخته اند تا در جوی زمان جاری باشند.

بیشترینه رسم کار در آیینهای پسین نوروز،  از بر وبار آن برامده اند، ادیان ابراهیمی پیامبرسنگین نامی از تبار آذری- آریایی وکوچنده ای به دیار دیگر،  پاکیزگی و پیرامون پیرایی را به منش دینی برگردانده است.  آیین های داودی، موسایی ، مسیحی و محمدی هر چهار از پس اویند ،  و همه نیز نوروز را عبارت نو داده اند.  برخی ازین ادیان  پاکی و سترگی را همان فرموده اند، که در آیین با شکوه نوروز پیشینگی دارد.

در آموزه های این رسم انسانی باستان، که یاد آورد سرگذشت اجداد و نیاکان ماست؛ آنها چنان میپنداشتند که، روان گذشتگان در پنج شب، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرودمی آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشای بستگان زنده میشوند. اگر خانه روشن و پاکیزه و ساکنان آن راحت و شاد باشند، روان مهمانان مسرور و سر افراز برمیگردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین و ناراحت به منزلگه خویش باز میگردند و تا سال آینده به انتظار مینشینند. سنت خانه تکانی و ترتیب نو دادن به چیز و چاره آن، که این روزها خیلیها با آن سرگرم هستند هم از اینجا نشانه یافته است.

در فرهنگ زبانهای پهلوی- فارسی مهمترین واژگان، با حرف اول زبان (آ) ساختار یافته اند. این واژه ها همانند که میگوییم: آفریدگار، آسمان، آفتاب، آتش، آدم، آب، آفاق، آغاز، آغوش، آرزو، آشتی، آشنا، آشامیدن، آرش، آزادی، آریانا، آفرین، آیینه، آبادی و…!

نوروز در لنگرگاه خود، بار وجودی و مفهومی چندین جشنها و رسمهای دیگری راهم میکشد و با خود میبرد.

۱- چهارشنبه سوری (آخرین چهارشنبه از سالی که تمام میشود به نسبت اقلیم متفاوت، در برخی کشورها از همین روز جشن نهال نشانی نیز آغاز میشود)

۲-  جشن دهقان (هفت  تا نه روز اول ماه حمل (فروردین)، مردم در این روز به دهقانان آفرین و مبارکباد میگویند. دهقان به دنبال ابزار کار دهقانی میشود. این مرحله را دهقانان در ممالک شرق خراسان ” گاو خنک ” نامیده اند. مقدمات آغاز ترتیبات کار دهقانی است.)

۳-  سیزده بدر (پس از سیزده روز مردم از خانه ها بیرون میشود و به بهره گیری از طبیعت میپردازند، سیر و سفر و رفت و گذر میکنند)

۴- جشن مهرگان (که درپهلوی آنراmetrakona) نامیده اند .

درباره  پیدایش نوروز اندیشه داران عالم گمانزنی بسیار کرده اند.  برخی از آگاهان تاریخ، جمشید (یما) پادشاه اسطوره ای ایران زمین را، یکی از پایه گذاران و جریان سازان نوروز و جشنهای نوروزی خوانده اند. در میان جشنهای آریایی ایران بزرگ؛ نوروز فراتر از یک جشن و مهمتر از یک سنت ساده است. چون ادیان زنده عالم هر کدام از نوروز تغذیه برده اند، و در کنار آن آرامش سازگارا یافته اند، این جشن از دل ادیان عبور نموده و به امروز رسیده است.

بسیاری از مورخان و گاه شناسان، فلسفه نوروز را به برخی پیش آمدها و تصادفات بستگی دانسته اند. این واژه ترکیبی “نو” و ” روز ” که نوروز را میسازد، برتر، فراتر و دامن درازتر از تاریخ  مکتوب بشر است.  ریشه این واژه در فلسفه خلقت، طبیعت، خرد و اندیشه انسانهاست. شهریاران آریایی، از جمشید تا پایان دوران حکومتهای ایران زمین، پاسداران این سنت نیاکان بوده اند. آنان بودند که مراسم و زمینه های برگزاری این جشن را فراهم کرده اند. در قوانین آریاشاهان؛ متنی موجود بوده است، که شاهنشاه در برگزاری آیین نوروز خود ترتیبات خاصی بدهد و آیین مردانگی، دلاوری و مردم پرستی را به نمایش بگذارد.

بهار نیز جشنی بود و هست که با نوروز گره خورده است.  بهار واژه پهلوی و نخستین ایام چهارگاه (چهار فصل) و نخستین روزها از فصل سال جدید است.  بهار واژه سانسکریت هم هست و به مفهوم بتکده، میکده بکار میرود.  در ادب فارسی باستان خانکده، خانگه (خانقه)یک معنی از همین تعبیر و مرادهاست. همه آگاهان نوروز بدان باور هستند که بهار از نوروز به مراتب کهنتر و پر گذشته تر است. اما بهر احوال بهار تداعی آغاز فصل اول از چهار گاه سال را دارد، در حالیکه نوروز دقت انسان به سنجشها و برابری زمان را میرساند. درهمین جا میباید گفت، بهار یک تقویم  و تقسیم زمانیست برای مشخص شدن فصلها و زمانه ها در حوزه کار انسان. اما نوروز یک آیین و یک سنت دیر پا از اندیشه و کارنامه شاهنشاهان و پیامبران آریایی ایران بزرگ است.

سخن برسر آنست که نوروز چگونه پدید آمد،  و چسان پایدار و ماندگار گشت.  دید ونگرش انسان به کیفیت پدیدارها،  برخورد با زمان و شناخت آدم از پیرامون را مشخص مینماید.  سخن در حق نوروز کم وکاست نیست، کتب قدیم و نویسندگان پیشین اندر احوال آیین ها و انسان  بسیار نوشته اند.  روایاتی در همین باب فراوان است.  در روایتی  آمده است که  جمشید نیشکر را در این روز یافت و مردم از کشف خاصیت  آن متحیر شدند  . پس  جمشید  دستور داد تا از  (شهد آن) شکر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن روزرا نوروز نامیدند .

روایت دیگری میشود که، اهریمن  بلای خشکسالی و قحطی را برزمین فرو نشانید. اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد . آنگاه خشکسالی،  قحطی ونکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند .   پس مرد م این روز را همه گان ” نوروز” خواندند و هر کس به تیمن و مبارکی در طبقی جو کاشت و این رسم سبزه  نشاندن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است .   بایستی به فلسفه ی سبز اندیشی وسبزه گرایی در آیین جمشیدی توجه نموده،  سخنی کوتاه بیان کنم.

آگاهی از روزگار پیشین بسیار مکتوب نیست.  نشانه ها و گواهی ها  بیشتر بگونه اسطوره و اساطیر شناسایی شده اند.  جمشید در نزد کارشناسان تاریخ  و پیشینه شناسان دوران کهن که به ده هزار سال پبش از مسیح   میرسد،  بانی یک دوره از دیگر شد های تاریخ انسان زیستی در عالم است.  کشف آتش و آهن، زراعت ومال پروری، کشت ودهقانی ، بهره بری از فراوردهای دهقانی، جنبش درخت باوری ونهال شانی و استفاده از میوه های اهلی  درزمینه های مادی کار او شناخته شده اند.

به باور باستان شناسان در تاریخ باستانی، جمشید پدر آریایی ها و پایه گذار تمدن آریایی بهمان نسبت بسیار کهن در گذشته هاست.  در این سخن مراد آن نیست که جمشید گندم را کشف کرده است، آتش و آهن را شناخته است.  گندم هرچند که از ابتکار آریایی هاست؛ اما پیش تر ازکیومرث  وجمشید شناسایی و به بهره ی انسا ن درامده است.   در خیام نامه آمده است :

” چون از شاهنشاهی جمشید ۴۲۱ سال گذشت ، جها ن  ازاویکسر  راست  همی آمد، ایران زمین و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم  و زر  از معادن بر آوردند  و دیبای  ابریشمی  بافتند که آن  روز  روز  ” اول  حمل ” (فروردین) بود .  پس بفرمان جمشید جشنی  بر پا ساختند و آنگاه نوروزش  نام  نها د ند تا  هر سال  چون فروردین  آید ، آن روز را جشن گیرند .

در میان اقوام آریایی که در فلات  ایران سکنی گزیده بودند ،  نشانه گذاری برای جدا سازی گاهان سال (فصلها)  آریی ها برای تمام سال دو گاه بیشتر نمی شناختند. جشن سال نو در حقیقت  به دو شکل زیر بوده است :

آریایی ها در روزگاران باستان،  دارای دو فصل دریکسال شامل گرما و سرما بودند .  فصل سرما شامل سه ماه و فصل گرما شامل نه ماه می شد .  ولی پس از مدتی ، با توجه به ساختار زمین و اقلیم متفاوت،   تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می کردند .  جشن  اول که  برابر به هنگام  آغاز فصل گرما بود،  یعنی به هنگامی که گله ها را  از آغل به بیرون وبه چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند، این جشن رمه ها و گله ها بود.   جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر اساس شواهد  از عادات مردم آن دوران، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج حمل ثابت  می داشتند .

جشن بزرگ نوروز بروایتی شش روز متوالی،  وبه حکایاتی چهل روز دوام  داشت و در این روزها ،  سلاطین بار عام می دادند،  دانشیان، حکیم وحاکم، ارتشیان و کشوریان مردم  و بزرگان یکجا با  اعضای خاندان  بزرگان جمشیدی را به  ترتیب  می پذیرفتند و به حاضران  عیدی می دادند .   اهم کار جمشید آن بود که تمام کارکنان دستگاه خویش را از سوی مردم ، آفرین نامه و یا نا پذیر نامه  میداد.  در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ،  به کنار نهرها، جویبارها و قناتها روی خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند. سپس بهمدیگر شیرینی بخش  می کردند . صبح قبل از آنکه کلامی  گویند ، توت و تلقان شیرین،  شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند. این کار پس از انجام  نیایش و آسایش در برابر آهورا مزدا خدای مهر و عشق  انجام میشد.

اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشید  نیز به حیات خود  ادامه  داد .  در هرحال ، نوروز ، از بد اندیشی ایام، از بد کرداری حکام، واز گردش اندیشه های بدو وناکام  دشمنان آیین آریایی و پارسایی،  از هجوم و حمله های یونانیان ، ریگ نشینان عرب ،  ومغول ها جان به در برد .  نوروز ثابت کرد که مهم ترین  جشن  فرهنگی  میلیون ها انسان در فلات  ایران است.  آنهمه مردمی که از بستر خاستگاه آریانا عالمی شدند و سپس در ایران زمین  میزیسته اند،  این جشن را آیین ودین خود دانسته اند.

هفت سین:

هفت سین ، هفت واژه که با حروف  (س- سین)  شروع میشوند نیز از سنتهای جالب نوروز است. حرف سین  در حکمت جمشیدی؛ از سلامت  و سرزندگی آغاز میبرد. سمنو، سرکه، سیب، سنجد، سیر، سبزی و سکه نمادهای زندگی انسان در زمینه های خاصی هستند. امروزه، هفت سین مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد:

سمنو، جوانه های گندم که طی مراسم خاصی پخته میشود. سیب ، سنجد، سیر، زرتشتیان، اوستا، کتاب  مقدس آسمانی خود را در رأس سفره هفت سین قرار میدهند.  تخم مرغهای رنگین، گلاب، سکه، طلا، ماهی قرمز در آب، آینه، شمع و هر یک از این موارد سمبل و نماد تولد دگرباره بهاران است. در اساطیر ایرانی در ارتباط با نوروز، جوانه گندم و عناب، نشانه و سمبل زایش دگرباره بهاران است و سبزی، سکه، و سرکه سمبل و نماد افکار نیک، کردار نیک، خدا پرستی، نیک بختی، جاودانگی و داد و دهش است که به باور زرتشتیان، زرتشت پیامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است.

هر سال همین است. هر جور که بگذرد، بهار بالاخره از راه میرسد و نوروز ِ پیروز همه را سر سفره هفت سین دور هم جمع میکند. سفره هفت سین، ه ف ت س ی ن + سال نو. دیرتر و زودتر هر کسی سعی میکند خودش را پیش از سال تحویل به پای آن برساند و منتظر شود تا دهل و شیپور و جیغ و ویغ بچه ها، نم اشک مادر به یاد کسانی که رفته ا‌ند و جایشان خالیست، لبخند پدربزرگ که دست در جیب میکند تا زودتر از بقیه عیدی بدهد، فک و فامیل دور سفره بزرگ و کوچک غذا، غذای نوروزی با انواع آجیل و شیرینی و هر چه به هر حال میتواند روز اول فروردین دلدرد به ارمغان بیاورد و در دل میپرسیم چه کسی است که از لذت بیپایان به خاطر درد احتمالی صرف نظر کند؟و… بوی عیدی بوی کاغذ رنگی، بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب و با همه چیزهای دیگری که زمستان را با آنها سر میکنیم. و خستگی را به آنها در، و زمستان سخت ۸۸ هم به پایان رسید. زمستانی که برای خیلیها از بهار سختیهایش شروع شد. نوروزی رسید که در آن پدران و مادرانی سفره هف سین را کنار مزار از دست رفته هایشان چیدند. در سال ۱۳۸۸ ایران در میان تمامی کشورهای کره خاکی عنوان بزرگترین زندان روزنامه نگاران را نصیب خود کرد؛ «کمیته حمایت از روزنامه نگاران» که در نیویورک آمریکا مستقر است، میگوید که جمهوری اسلامی ایران با ۵۲ روزنامه نگار زندانی، بزرگترین زندان روزنامه نگاران در جهان است و یک سوم کل روزنامه نگاران زندانی جهان در ایران به سر میبرند. تعداد روزنامه نگاران زندانی در ایران، بالاترین رقم روزنامه نگاران زندانی در یک کشور است که کمیته حمایت از روزنامه نگاران از سال ۱۹۹۶ تاکنون، (طی ۱۴ سال گذشته) به ثبت رسانده است. در جریان اعتراضها به نتیجه انتخابات در ایران در سال ۸۸ دست کم یک روزنامه نگار ایرانی نیز کشته شد؛ به گزارش «سازمان گزارشگران بدون مرز» علیرضا افتخاری (۲۹ ساله) خبرنگار سابق روزنامه ابرار اقتصادی بر اثر ضربات باتوم و خونریزی مغزی ناشی از آن در ایران جان خود را از دست داد.  درست در آستانه نوروز ۸۸ نیز امیدرضا میرصیافی، یک وبلاگنویس ایرانی، در زندان اوین در گذشت. نگرانی از وضعیت روزنامه نگاران ایرانی تنها در گزارشهای سازمانهای غیر دولتی منعکس نمیشود. وزارت خارجه بریتانیا نیز چند روز پیش از پایان سال ۱۳۸۸ از «مقررات جدید و سختگیرانه» برای مطبوعات و روزنامه نگاران ایرانی انتقاد کرد. انتقادی که در کنار برخی دیگر از مسائل مربوط به ایران – به ویژه در سال ۸۸- مطرح میشود. اما در این بیانیه به «دریچه ای از امید» نیز اشاره شده است؛ وزارت خارجه بریتانیا میگوید جمعیت جوان ایران از نظر سیاسی بسیار کنجکاو و از نظر تکنولوژی ارتباطی بسیار فعال و هوشمندانه عمل میکند. علاوه بر استفاده از وب سایتهای بین‌المللی -مثل توئیتر و فیس بوک- بیش از ۱۰۰ هزار وبلاگ به زبان فارسی نیز در حال فعالیت هستند و رسانه های برون مرزی نقش مهمی در انعکاس و گردش اطلاعات در ایران ایفا میکنند و با همه اینها، در ایران هم هستند کسانی که میگویند «یه روز خوب می آد»



« برگه‌ی پیشبرگه‌ی بعد »

All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster