نامه پان ایرانیسم

هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

درود بر ایران دوستان گرامی‌:

مطالب زیر تقدیم میشوند:

-          عبدالرحمان العطیه و ریشخند تاریخ

-          بزرگداشت فردوسی، بیست و پنجم اردیبهشت ماه

-          گزارشی اجمالی در خصوص وضعیت تپه‌های باستانی استان همدان


لطفا پیوست را باز کنید.

پاینده ایران

هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

***

شهربَراز


یادداشتهایی درباره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران زمین

http://shahrbaraz.blogspot.com

عبدالرحمان العطیه و ریشخند تاریخ

http://shahrbaraz.blogspot.com/2010/05/blog-post_11.html

سه شنبه ۲۱/اردیبهشت/۱۳۸۹ – ۱۱/می/۲۰۱۰
وقتی نشریه‌ی آلمانی اشپیگل در ویژه‌نامه‌ی خود «مفهوم‌های کلیشه‌ای» مانند تاریخ ایران و هویت ایرانی را انکار می‌کند و می‌گوید ایران از زمان ایلخانان مغول ایران شد و دیگر مرکزهای «پژوهشی» هم درباره‌ی زبان و تاریخ ایران حرف‌های بی‌پایه‌ی مشابهی را تکرار می‌کنند نتیجه‌ای ندارد جز گستاخ شدن برخی از نوکیسگان و نودولتان و تازه به دوران رسیدگانی که بیست سی سال از به اصطلاح «استقلال»شان نمی‌گذرد.
دیروز (دوشنبه ۲۰/اردیبهشت/۱۳۸۹ برابر ۱۰/می/۲۰۱۰) «عبدالرحمان بن ‌حمد العطیه»، دبیر کل شورای همکاری کشورهای خلیج فارس، در سخنان گستاخانه و احمقانه‌ای در گفت‌وگو با روزنامه‌ی عربی الحیات (چاپ لندن) گفت که
حضور فارس‌ها در اطراف خلیج فارس ‌تنها از زمان دولت صفویان یعنی نزدیک به پنج قرن آغاز شده است اما «کشورهای»(!) عربی از بیش سه هزار سال پیش در کنار خلیج فارس حضور داشتند!! بنابراین گفتن واژه‌ی خلیج فارس «ریشخند کردن تاریخ» است.
(خبر در سایت تابناک و نیز متن اصلی خبر به زبان عربی در الحیات.)
درباره‌ی دیرینگی نام خلیج فارس آن قدر منبع هست که برشمردن آن خود کتابی جداگانه است. اما تنها توجه این عرب بی‌سواد و ناآگاه را به کتاب «مقدمه» ابن خلدون، دانشمند تونسی (اندلسی تبار) سده‌ی هشتم ق./ چهاردهم م. جلب می‌کنم که به زبان عربی هم نوشته شده: (ترجمه‌ی محمد پروین گنابادی، چاپ نخست ۱۳۳۶ خ/ چاپ دهم زمستان ۱۳۸۲ خ/ ۲۰۰۳ م. انتشارات علمی و فرهنگی):
باب یکم، مقدمه‌ی دوم
این را دریای فارس می‌نامند و از سوی خاور سواحل هند و مُکران و کرمان و فارس بر آن واقع است و از سوی باختر سواحل یمن و عمان. … در میان دریای فارس و قُلزُم [=دریای سرخ] جزیرة العرب واقع است. (جلد ۱ ص ۸۶)

منبع رود دجله نیز از چشمه‌ای است که در بلاد خِلاط ارمنستان واقع است و در سمت جنوب از موصل و آذربایجان و بغداد تا واسط می‌گذرد و سپس به شاخه‌های گوناگونی منشعب می‌شود که همه‌ی آنها در دریاچه‌ی بصره می‌ریزند و سرانجام به دریای فارس منتهی می‌گردد. (ص ۸۷)

واقعیت و ریشه‌ی داستان تلاش برای تحریف نام خلیج فارس به دهه‌ی ۱۹۶۰ م/ ۱۳۴۰ خ. برمی‌گردد. ابن خلدون در همان باب دوم کتاب «مقدمه» چنین می‌نویسد:
فصل ۲۵: در این که قوم عرب تنها بر سرزمین‌های همواره و جلگه‌های غیرکوهستانی دست می‌باید.
زیرا این قوم بر حسب طبیعت وحشیگری که دارند به غارتگری و خرابکاری عادت گرفته‌اند و بی آن که آهنگ غلبه و جهانگیری داشته باشند یا به کارهای پرمخاطره‌ای دست یازند به آنچه دسترسی پیدا کنند آن را به غارت می‌برند و به بیابان‌های خشکی که جایگاه‌های چادرنشینی آنان است می‌گریزند. هم چنین آنان به لشکرکشی و جنگ اقدام نمی‌روزند مگر هنگامی که ناچار شوند از خود دفاع کنند. چنان که هر دژ تسخیرناپذیری را که مانع آنان باشد رها می‌کنند و به تسخیر ده‌هایی می‌پردازند که استحکامی ندارند. و با کارهای دشوار روبرو نمی‌شوند و اقوام و قبایلی که در منطقه‌های کوهستانی به سر می‌برند و رفتن بادیه‌نشینان به مساکن آنان دشوار است از دستبرد خرابکاری و غارت اعراب بادیه‌نشین در امان اند زیرا ایشان از کوه‌ها و ارتفاعات بالا نمی‌روند و به کارهای پرمشقت و دشوار اقدام نمی‌کنند و با مخاطرات روبرو نمی‌شود. (جلد ۱ ص ۲۸۵)

داستان از این قرار بود که در دهه‌ی ۱۹۶۰ م./۱۳۴۰ خ. جنبش «پان‌عربی» پا گرفت و در همان دهه در تابستان سال ۱۹۶۷ م/ ۱۳۴۶ خ. سه قدرت نظامی عرب آن زمان یعنی مصر و سوریه و اردن تصمیم گرفتند دولت اسراییل را نابود کنند و فلسطین را پس بگیرند. اما در این جنگ که شش روز بیشتر به درازا نکشید و از همین روی به «جنگ شش روزه» مشهور است این کشورهای عربی – که از پشتیبانی عراق و عربستان سعودی و سودان و تونس و مغرب (مراکش) و دیگران – بهره‌مند بودند چنان شکستی از اسراییل خوردند که آثار روانی آن هنوز نیز برجاست.

جمال عبدالناصر – رهبر پان‌عرب مصر و از گسترش‌دهندگان نام جعلی برای خلیج فارس

جمال عبدالناصر، رییس کشور مصر، برای جبران این شکست و برای گمراه کردن توجه عرب‌ها از این آبروریزی و برای تقویت روحیه‌ی همدلی در میان کشورهای عربی تصمیم گرفت داستان نام جعلی برای خلیج فارس را گسترش داد. حتا در نقشه‌ای که پانزده سال پیش از این جریان در عربستان سعودی در سال ۱۹۵۲ م. منتشر شده است نام این خلیج به درستی خلیج فارس آمده است:

خلیج فارس در نقشه‌ی چاپ عربستان سعودی – سال ۱۹۵۲ م.
همچنین ن. ک. مطلبی در وبگاه دکتر کاوه فرخ درباره‌ی همین داستان.
از آن زمان به بعد عرب‌های نوکیسه که از ثروت بادآورده‌ی نفت پولی به دستشان رسیده شروع کردند به خرج هزینه‌های هنگفت برای تغییر نام این خلیج. کسی نیست به آنها بگوید شما اگر خیلی زورتان می‌رسد بروید فلسطین را از دست اسراییل پس بگیرید. طی هشت سال جنگ تحمیلی و تجاوز عراق که تمام کشورهای عربی – حتا یاسر عرفات و دیگران – از او پشتیبانی می‌کردند صدام نتوانست یک وجب از خاک پاک ایران را بگیرد و ملت دلیر ایران از هر قوم و زبان و به ویژه ساکنان خوزستان (لرهای بختیاری و عرب‌های ایرانی) به آنها ثابت کردند که «هر بیشه گمان مبر نهالی است – شاید که پلنگ خفته باشد».
اگر ایران و ایرانیان نبودند آنچه این عرب‌ها امروزه به نام «تمدن اسلامی» (یا بدتر: تمدن عربی!) لاف آن را می‌زنند کجا بود. در این باره هم باز توجه ایشان را به بخش دیگری از نوشته‌های ابن خلدون در کتاب «مقدمه» جلب می‌کنم:
باب دوم فصل ۲۶: در این که هر گاه قوم عرب بر کشورهایی دست یابد به سرعت آن ممالک رو به ویرانی می‌روند
زیرا تازیان ملتی وحشی اند و عادت و موجبات وحشیگری چنان در میان آنان استوار است که همچون خوی و سرشت ایشان شده است. و این خوی برای ایشان لذت‌بخش است زیرا در پرتو آن از قیود فرمانبری حکام و قوانین سرباز می‌زنند و نسبت به سیاست کشورداری نافرمانی می‌کنند و پیداست که چنین خوی و سرشتی با عمران و تمدن منافات دارد. … اگر از آغاز خلقت به کشورهایی نگاه کنیم که تازیان آنها را با جهانگشایی و زور متصرف شده‌اند خواهیم دید چه گونه عمران و تمدن از آن ممالک رخت بربسته … کلیه‌ی عمران و تمدن عراق عرب – که ایرانیان به وجود آورده بودند – تازیان از میان بردند. (جلد ۱ ص ۲۸۵)
باب ششم فصل ۱۳
ایرانیان بر شیوه‌ای بودند که به علوم عقلی اهمیتی عظیم می‌دادند و دایره‌ی آن علوم در کشور ایشان توسعه یافته بود زیرا دولت‌های ایشان در منتهای پهناوری و عظمت بودند. و هم گویند این علوم پس از آن که اسکندر دارا [=داریوش سوم هخامنشی] را کشت و بر کشور کیانیان غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسید. (جلد ۲، ص ۱۰۰۲)
باب ششم فصل ۳۶: در این که بیشتر دانشوران اسلام ایرانیان بودند.
از شگفتی‌هایی که واقعیت دارد این است که بیشتر دانشوران ملت اسلام خواه در علوم شرعی و چه در دانشهای عقلی، به جز موارد نادری، عجم [=ایرانی] بودند. اگر کسانی از آنان هم یافت شوند که از حیث نژاد عرب اند از لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ و استادان، عجمی [=ایرانی] هستند. (جلد ۲، ص ۱۱۴۸)
باب پنجم فصل ۲۱: در این که تازیان از همه‌ی مردم از صنایع دورتر اند.
در صنایع (فنون) شهرنشینان ممارست می‌کنند و عرب از همه‌ی مردم دورتر از صنایع است. علوم هم از آیین‌های شهریان به شمار می‌رفت و عرب هم از آن‌ها و بازار رایج آن‌ها دور بود و در آن عهد مردم شهری عبارت بودند از عجمان [=ایرانیان] یا کسانی که مشابه آنان بودند از قبیل موالی و اهالی شهرهای بزرگی که در آن روزگار در تمدن و کیفیات آن مانند صنایع و پیشه‌ها از ایرانیان تبعیت می‌کردند. چه ایرانیان به سبب تمدن راسخی که از آغاز تشکیل دولت فارس [پیش از زمان اسکندر=هخامنشیان] داشته‌اند بر این امور استوارتر و تواناتر بودند.
ترجمه انگلیسی کتاب «مقدمه»ی ابن خلدون را می‌توانید در این نشانی بخوانید.
این دشمنی و کینه‌ی برخی از عرب‌ها با ایران و فرهنگ ایرانی پیشینه‌ی تاریخی دارد. برای نمونه پس از آن که عباسیان توانستند با یاری ایرانیان دولت نژادپرست اموی را براندازند و برای خودشان دولت تازه‌ای برپا کنند، منصور عباسی با خدعه و نیرنگ سردار ایرانی ابومسلم خراسانی را کشت. دوران طلایی عباسیان دوران هارون الرشید بود و هارون نیز دولت خود را مدیون خاندان ایرانی برمکیان بود. اما هارون که از قدرت گرفتن خاندان ایرانی برمکیان ترسیده بود جعفر برمکی را با حیله و بهانه‌ای واهی (داستان ازدواج جعفر و عباسه) به کشتن داد و برادرش را از کار برکنار کرد. این کینه را حتا پس از گذشت هزار سال هنوز هم در کارتون «علاءالدین» ساخته‌ی کارخانه‌ی امریکایی والت دیزنی هم می‌توان دید که در آن جعفر برمکی به صورت مرد پلیدی تصویر شده که با جادو به دنبال قدرت گرفتن است!
پس از هارون نوه‌اش معتصم (فرزند مامون)، برای این که نفوذ ایرانیان را در دستگاه خلافت خویش کم کند دست به دامان غلامان ترک شد و پس از چندی به خاطر این بی‌تدبیری، دولت عباسی بازیچه دست غلامان ترک شد. نمونه دیگر از این بی‌تدبیری عربها در مصر تکرار شد که نخست غلامان ترک را در سپاه خود پذیرفتند. اندک اندک این غلامان (بردگان خریده یا در عربی: مملوک) قدرت گرفتند و دولت «ممالیک» یا مملوکان را پدید آوردند. پس از آن هم مملوکان را ترکان عثمانی برانداختند و سرزمینهای عربی زیر دست ترکان عثمانی افتاد. اگر تامس ادوارد لورنس، افسر انگلیسی، و نقشه‌های بریتانیا و دیگر قدرتهای اروپایی برای فروپاشی و تجزیه دولت عثمانی نبود هنوز هم این عربها در بیابانهایشان زندگی میکردند و نمیدانستند کشور چیست که بخواهند پز کشور داشتن را به ما بدهند.
بد نیست نگاهی به تاریخ «استقلال» این «کشورهای» عربی کنار خلیج پارس بیاندازیم:
عربستان سعودی: ژانویه ۱۹۲۶ م. (از بریتانیا)
عراق: اکتبر ۱۹۳۲ م. (از بریتانیا)
کویت: ژوئن ۱۹۶۱ م. (از بریتانیا)
قطر: سپتامبر ۱۹۷۱ م. (از بریتانیا)
بحرین: دسامبر ۱۹۷۱ م. (جدایی از ایران)
امارات عربی: دسامبر ۱۹۷۱ م. (از بریتانیا)
باید پرسید کدام سخن ریشخند تاریخ است؟
جالب آن که با این همه ادعا، به خصوص در همین کشور عربستان، هنوز زنان شناسنامه و کارت هویت مستقل ندارند بلکه در شناسنامه پدر یا همسر خود به ثبت میرسند. تازه همین هشت سال پیش (دسامبر ۲۰۰۱) بود که به زنان خود حق شناسنامه داشتن دادند آن هم به زنانی که ۲۲ سال سن داشته باشند و پدر یا قیّم قانونیشان رضایت کتبی داده باشد. این هم متن خبر در بی.بی.سی انگلیسی. و باز همین سال گذشته بود که با هزاران فشار پذیرفتند که زنان حق رانندگی داشته باشند آن هم به شرط این که شوهر یا برادر یا مرد دیگری از بستگان درجه یک همراه او باشد و تنها بین ساعتهای خاصی از روز اجازه رانندگی در خیابانهای شهر (و نه بزرگراه و بیرون شهر) را دارند و هزار شرط و اما و اگر.
زبونی و بیچارگی و تهیدستی فرهنگی و تاریخی این «کشورهای» عربی به حدی است که در موزه شهر دوبی جنازه ای را که معلوم نیست به چه زمانی تعلق دارد و در کدام بیابان یافت شده به نمایش گذاشته‌اند و زیر آن نوشته‌اند متعلق به ۳۰۰۰ سال پیش!!! بلکه بدین ترتیب برای خود سابقه ای درست کنند.

اسکلتی سه هزار ساله (!) در موزه شهر دوبی در «کشور» امارات عربی
از سوی دیگر، بادگیرهای ایرانی را که ایرانیان ساکن محله بَستَکیهای دوبی (بستک از شهرهای استان بوشهر است) به یاد میهن خود برای خانه هایشان ساخته اند با زبان الکن خود «برجیل» نامیده اند و میخواهند آن را به نام معماری دوبی به دیگران قالب کنند.
تاراج و غارت فرهنگ ایران کار روزمره‌ «کشورهای» عربی شده است. نمونه دیگر آن باز در همین شهرک نوکیسه ابوظبی در «کشور» امارات روی داده است. شیخهای بینوای امارات به موزه لوور پاریس چندین میلیارد دلار پول داده‌اند تا در این بیابان شعبه ای از موزه لوور برپا شود. دولتها و موسسه های کاسبکار اروپایی نیز که برایشان پول بیش از هرچیز دیگر اهمیت دارد به ویژه وقتی مربوط به تاریخ و سرزمین خودشان نباشد و بتوانند آتش نفاق و کینه را در این منطقه روشن کنند و با توجه به اوضاع خراب مالی و اقتصادی کشورهای غربی از خداخواسته پذیرفتند. خدا میداند در این موزه قرار است چه چیزهایی از تاریخ جهان به نام عربها ثبت شود.


نوشته شهر براز

****

بزرگداشت فردوسی، بیست و پنجم اردیبهشت ماه
نویسنده فرامرز دادرس
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

http://www.farhangiran.com/content/view/6647/58/

درود به فروهر زنان و مردان، جانباختگان میهن اهورایی، و درود به فروهر فردوسی بزرگ، که با فراهم آوردن نامه بی همتای خود شناسه ایرانی را برای ایرانیان به ارمغان گذاشت. در شاهنامه فردوسی، پس از گذشت بیش از هزار سال، هنوز راز و رمز و شگفتی های بسیاری نهفته است، که برای پی بردن به آنها، شایسته است به جستجو و پژوهش پرداخته شود.
استاد توس در نامه کلان خود که ریشه در فرهنگ پر بار ایرانزمین دارد و بیش از سه دهه برای فراهم آوردن آن تلاش کرد، میکوشد که گوشه هایی از  فرهنگ والا و خردگرای ایرانی را به ما بشناساند. سده ها است که پژوهشگرانی به جستجوی این شگفتیها در شاهنامه فردوسی برآمده اند، و هنوز نیز در ژرفای این اقیانوس پهناور در پی بدست آوردن گوشه هایی از راز و رمزهای این فرهنگ کهن و پربار شناور میباشند، و هنوز راه درازی در پیش است.
شاهنامه ای که در این روزگار به دست ما رسیده، برگرفته از نوشته هایی است، که بفرمان خسرو انوشیروان، شاهنشاه ساسانی از گوشه و کنار ایران گرد آوری شد، و به دیگر نسخه های بجای مانده درگنج خانه تیسفون افزوده شد. از زمان خسرو پرویز تا پایان فرمانروایی یزدگرد سوم، هر چه گرد آوری شده بود را به آن افزودند این نامه ها پس از یورش تازیان  به ایران به تاراج رفت .
گفته می شود که یعقوب پسر رویگر، فرمانروای سیستان، آن نسخه را بدست آورد، و به وزیر خود دستور داد تا آنرا از زبان پهلوی به پارسی برگرداند. سپس کتابی فراهم شد که، نوشته هایی از آن در خراسان و عراق بدست آمده است . هنگامیکه سامانیان که تبار خود را به ساسانیان می رساندند به فرمانروایی رسیدند، به پژوهش در آن کوشیدند. و از دقیقی (۱) چامه سرا، که پیرو آیین زرتشت بود خواستند که آن را به نظم در آورد وکتابی فراهم شد.

هنگامیکه دقیقی بگفته ای دو یا سه هزار بیت سروده بود، در جوانی بدست خدمتکار خود کشته شد، و آن چامه ها از وی بجای ماند، پس از آنکه فرمانروایی سامانیان از میان رفت، محمود غزنوی به فرمانروایی نشست، محمود که دست پرورده سامانیان بود، بفرا گیری و آموختن تاریخ ایرانیان پرداخت و شیفته آن شد، و سرودن آنرا به خداوند شاهنامه، فردوسی، سپرد.
استاد سخن خداینامه ها، که نوشته هایی بزبان پهلوی و برگردان شده به زبان پارسی بود را  بنظم در آورد وآنرا شاهنامه خواندند.
شاهنامه دیر زمانی را گذراند تا بگونه امروزی آن در آمد، درازای زمان در برگرداندن خداینامه ها به پارسی ، وبنظم در آورده شدن آنها، و دستکاری نویسندگان با باور های گوناگون، نادرستی هایی را در آن به جای گذاشته است که بایستی هنگام  پژوهش درشاهنامه آنها را در نظر داشت.
شاهنامه فردوسی هم از نظر شمار چامه ها  و هم از نظر درونمایه یکی از بزرگترین ماندگارهای تاریخی و نظم زبان فارسی، و از شاهکارهای ادب جهانی بشمار میرود.
نخستین خدمتی که فردوسی به ایرانیان کرده، زنده کردن شناسه ایرانی آنان میباشد. هر چند او کتابهایی را که از پیش فراهم شده بودند بنظم در آورده، ولی همگان او را زنده کننده آثارگذشته ایرانیان باستان و پیش از اسلام میدانند. فردوسی خود میگوید:
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیاید گزند
برین نامه بر سالها بگذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد
و یا در باره زنده کردن نامهای بسیاری از بزرگان ایران میگوید:
چو عیسی من این مردگان را تمام
سراسر همه زنده کردم بنام
اگر فردوسی شاهنامه را به نظم در نیآورده بود، این داستان ها و دانستنی هایی که بر گرفته شده از فرهنگ کهن ایرانی بود، از گستره روزگار گم می شدند، و به سرنوشت دیگر کتاب های ایرانی دچار می گشتند. شیرینی و روان بودن چامه های فردوسی به پارسی دری توانست، ایرانیان را که از دریافتن تازی نامه ها ناتوان بودند و دلبستگی به خواندن آن ها نداشتند را بسوی شاهنامه بکشاند.
دومین خدمت فردوسی به ایرانیان، زنده کردن زبان پارسی ، و زدودن و پالایش این زبان از واژه های تازی می باشد. سخن موزون و خوش آهنگ در میان همگان بویژه ایرانیان پسندیده و با سرشت آنان نیز آمیخته شده است.
ایرانیان با یاری گرفتن از شاهنامه توانستند در برابر نابودی زبان پارسی و جایگزینی آن با زبان تازی ایستادگی نمایند، و تنها مردمی که پس از چیرگی تازیان زبان مادری خود را از دست ندادند ایرانیان بودند .
فردوسی شصت هزار بیت در شاهنامه آورده است . وی آنچه را که در خداینامه ها بوده می سراید و نه چیزی را می کاهد و نه می افزاید ، فردوسی که در دامان فرهنگ پاک و والای ایرانی تر بیت و بزرگ شده، پیمانداری را ارج می نهد، و در سرودن چامه ها زبان را آلوده نمی کند. چامه های فردوسی بازگو کننده روح خرد گرای ایرانیان می باشند. در شاهنامه همچنین به اشا، راستی، پیمانداری، بردباری، رایزنی، وزین بودن، خویشتن داری، خودداری از خشم و آز، بدست آوردن نام نیک، بخشش و دستگیری از مستمندان، مهربانی با اسیران سفارش شده است، ودر ناپسند بودن دروغ و دوری از خود پسندی و خود خواهی، شتاب زدگی، دوری جستن از بد نامی و ننگ ، خرده گیری و جنگ و خونریزی و بسیاری اندرز های دیگر گفتگو می کند،که بن مایه در فرهنگ کهن ایرانیان دارند. چامه های او در باره خرد ورزی که درونمایه و بینش گاتایی(۲) دارد و نشان دهنده اندیشه خرد گرای فردوسی می باشند.
فردوسی بازتاب فروزه های والای فرهنگ ایرانی می باشد، درایران ستایی و ایران دوستی همتا ندارد. ایران ستایی وی بر پایه خود ستایی و تنگ چشمی و دژ منشی در برابر بیگانگان نیست، مبارزه او با دروغ ، پلیدی، بدی و بدکاری و بدکاران است و هیچگاه از سیه کاری روزگار در باره دشمنان نیز شادی نمی کند .
شاهنامه فردوسی افزون بر داستانهای رزمی و تاریخی، بازگو کننده بسیاری از یشت های اوستای کهن ( نوشته های آریایی پیش از دوران زرتشت ) مانند: فروردین یشت، مهر یشت، آبان یشت ، بهرام یشت، زامیاد یشت می باشد، و هم چنین در برگیرنده یشت های پسین دوران ساسانی مانند نوشته های زرتشتیان: بُن دَهش، ویسپَرد، مینوی خرد که در تنظیم خدای نامه ها  از آنها بهره گرفته شده است.
در بخش بزرگی از شاهنامه به داستان های رزمی پرداخته شده است، این بخش جنگ آوری را بیشترپارسی زبانان از بر می خوانند، و شب ها پس از پایان کار روزانه و در پای کرسیهای زمستانی در روستاهای کشور بازگو میشود، چامه هایی که کودکان در کوچه ها هنگام بازیهای جنگی، برای همآورد خود میخوانند.
چامه هایی که در جنگ ها و نبرد های تاریخی، از زبان پادشاهان و سرداران و سربازان ایرانی شنیده شده است، سروده های فردوسی در شاهنامه به ایرانیان روحیه و نیروی سلحشوری می دهد.
نیرویی اهورایی، که جای آنرا هیچ نیروی دیگری نمیتواند پر کند. یک فرمانده ایرانی، برای به پیش بردن نیروهایش در برابر دشمن با سر دادن چند چامه از شاهنامه، روحیه سر بازان را به جایی میرساند، که خود را در راه پدافند از میهن اهورایی و پیروزی بر دشمن، بی پروا به کشتن دهند.
در چامه های رزمی شاهنامه فردوسی با زیبایی بی مانندی به نمایش گستره رزم میپردازد. در رزم رستم با اشکبوس به نمونه ای از استادی این خداوند سخن بر میخوریم.
کمان را بمالید رستم بچنگ
بشست اندر آوردتیر خدنگ
برو راست خم کرد و چپ کرد راست
خروش از خم چرخ چاچی(۳) بخاست
چو سوفارش(۴) آمد به پهنای گوش
زشاخ گوزنان بر آمد خروش
چو بوسید پیکان سر انگشت او
گذر کرد بر مهرة پشت اوی
بزد بر بر و سینه اشکبوس
سپهر آنزمان دست او داد بوس
قضا گفت گیر و قدر گفت ده
فلک گفت احسنت و مه گفت زه
کشانی هم اندر زمان جان بداد
چنان شد که گفتی ز مادر نزاد
پس از فردوسی چامه سرایان دیگری کوشیدند، که کتابی در این راستا بنظم در آورند، و نامی ترین این کتاب ها شاهنامه نو بخت است، که به روش شاهنامه  فردوسی سروده شده، و ازدوران یزدگرد سوم پادشاه ساسانی تا رضا شاه پهلوی را در بر می گیرد، ولی به پایان نرسید وچامه های آن در سنجش با شاهنامه فردوسی سست و کم بها می باشند، و همین است که نام فردوسی و شاهنامه را ناگسستنی و جاودانی می کند.
۱- این چامه از دقیقی گواه بر باور او به آیین زرتشت می باشد.:
بفرمان پیغمبر راستگوی
سوی گنبد آذر آرید روی
به یزدان که هرگز نیابد بهشت
کسی کو ندارد ره زردهشت
۲- گاتا ها، سروده های هفده گانه زرتشت،که در بخش یسنا های اوستا آورده شده اند.
۳- چاچ شهری در ترکستان
۴- بخش پایینی تیر که د رچله کمان گذاشته می شود

***

به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah.org/about

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist.org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:

http://pan-iranist. info

حزب پان ایرانیست

همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت

هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات به ما بپیوندید.

Iran [at] paniranism.info

http://www.paniranist.org/a.htm

http://www.pan-iranist.info/?page_id=353



نامه پان ایرانیسم

هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

درود بر ایران دوستان گرامی‌:

- مهر ایران در ترانه‌های کردی.

- بازداشت چهار جوان پان ایرانیست.

- برای فرزاد و یارانش.

- انتقال ابوالفضل عابدینی به زندان کارون اهواز.

پاینده ایران

هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

***

مِهر ایران در ترانه های کُردی

در این روزها که میهنمان و به ویژه کردستان گرامی، داغدار کشته شدن جوانانش هست، یک بار دیگر این دو ترانه، سرود کردی که در آن عشق به ایران موج میزند را برای شما میفرستم که بدانید کردها از هر ایرانی، ایرانی تر هستند و جدایی خواهی در فرهنگ آنها وجود ندارد

سپاسی ویژه هم از دکتر شاهین سپنتا دارم که همیشه با شوری وصف ناشدنی در راه ایران زمین گام برمیدارد

http://drshahinsepanta.blogsky.com/1387/11/19/post-185/

د.مجلسی

وطن

ایران، ایران

http://www.youtube.com/watch?v=7XrZN8FYwew ترانه ایران، ایران به کُردی

مِهر ایران در ترانه های کُردی

کُردها مردمانی ایرانی هستند که در سرزمین ایران و بخش های جدا شده کردستان ایران یعنی در کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه زندگی می کنند و بسیاری از آن ها نیز اکنون در کشورهای مختلف جهان پراکنده اند. کُردها در هر کجای جهان که باشند همه جای ایران را سرای خود می دانند. ایرانیان کُرد، بیشتر در استان‌های آذربایجان غربی، ایلام، کردستان، کرمانشاهان، لرستان، گیلان، و خراسان شمالی زندگی می کنند. زبان کُردی از شاخه غربی زبان های ایرانی است و کُردان اندیشه های خود را به گویش های مختلف این زبان بیان می کنند. ترانه سرایان کُرد در “گورانی”ها یا ترانه های خود از حماسه های شیرمردان و شیرزنان کُرد در نبرد با دشمنان سرزمین مادری سخن می گویند و دلاوری پاسداران میهن را می ستایند. مِهر ایران به عنوان خاستگاه و سرزمین مادری همه کردان جهان، در ترانه های کُردی جایگاهی ویژه دارد.ترانه زیبای “ایران، ایران” را می توانید به زبان کُردی از این رایانامه بارگیری نمایید و متن آن را به کُردی و فارسی بخوانید. شعر این ترانه از ترانه سرای کُرد “حسن زیرک” است که در سروده هایش پیوسته به میهن آریایی و استوره های ایرانی توجه داشته است. ترانه دیگر نیز ” وطن” نام دارد که ترانه سرایش تصویری زیبا از ایران، ارائه می دهد و عشق به سرزمین آریایی، سرزمین کاوه آهنگر را به زیبایی می سراید. ترانه کردی وطن را نیز بارگیری نمایید.

ترانه ” ایران، ایران ” به کُردی”

ئیران، ئیران، ئیران بُو بَه مَه سکنی شیران

چاویت گِه لاویژه، دلو کیشی ئه ستیران

ئه گه ر بارگا که ی لینا عاله می کرده بریان

ئه گه ر بارگا که ی لینا، دنیا بوی که و ته گریان

برگردان ترانه کردی “ایران ایران” به فارسی:

ایران، ایران، ایران مسکن شیران شده است

چشم ( دیده) ات ستار سهیل است، قلبت کهکشان ستاره هاست

اگر بارگاهش را بنا نهد، عالم برایش دلسوخته می شوند

اگر بارگاهش را بنا نهد، دنیا برایش گریان می شود

ترانه ” وطن ” به کُردی:

به هه وای عیشقی دل به په روشه

وینه ی په روانه بفروزی خوشه

عیشقی  پیروزم زور پر خروشه

آو عیشقه عیشقی ولاته ولاته

ئه ی وه ته ن روحم فیداته فیداته

نه سیمت وینه ی عه تر و عه بیره

دیمه نت جواناو خوشه، دلگیره

زیخت دانه ی در، خاکت ئیکسیره

ئه ی خودا ئه م خاکه چه ن جوانه

ئه م به هه شته روی  جیهانه

بولبولی باغی کوردانم، کاوه نیژادم، خه لکی ئیرانم

بویار ئه خوینم، بونیشتمانم

ئه ی خودا ئه م باغه چه ن خوشه

ئه م ده نگه ده نگی سروشه

برگردان ترانه کُردی ” وطن” به فارسی:

به هوای عشق او دلم پر پر شده است

مثل پروانه بسوزد بهتر است ( لذت بخش تر است)

عشق آزاد و رستگارم، بسیار پر خروش است

آن عشق، عشق وطن است ( وطن است، وطن است جانم)

ای وطن روحم فدایت، فدایت، فدایت

نسیمت مثل عطر و عبیر است

منظره ات زیبا و خوب و دلپذیر است

ریگ هایت همچون دُر، خاکت اکسیر است

ای خدایا این خاک چقدر زیباست

این بهشت روی جهان است

بلبل باغ خاک کردانم، کاوه نژادم، اهل ایرانم

برای یار می خوانم، برای میهنم

ای خدا این باغ چقدر دلنشین است

این صدا، صدای سروش است

* گردآوری و اجرای این ترانه های زیبای کردی حاصل تلاش هنرمندانی چون شاهپور کمالی، علیرضا صنعتی، فرشاد رستمی، آرش صمیمی، محمود شاه ملکی و پژوهش های بهمن کاظمی است.


پاینده ایران

***

اوین بدون پان ایرانیست معنا ندارد

بازداشت چهار جوان پان ایرانیست

تازه چند روزی از عدم حضور پان ایرنیستها در بازداشتگاه اوین  نگذشته بود که چاره سازان  دست به کار شدند و در صدد رفع این معضل بر آمدند و بالاخره در یک مانور شجاعانه که از عهده هر کسی ساخته نیست اقدام به بازداست چهار جوان پان ایرانیست نمودند و انان را با شیوه ای که مطلوب پلیس است به زندان اوین هدایت کردند و به شکر خدا مشگل اوین که خالی از میهن پرستان واقعی شده بود حل گردید . فقط نمیدانم آقای احمدی نژاد که اخیرا به صف مداحان ایران قبل از اسلام و نقش آن در صدورتمدن  به جهانیان پیوسته اند خبر دارند که این چهارجوان دستگیر شده از پاسداران هویت ملی و عاشقان ایران هستند یا نه  ؟ !!

بیژن جانفشان مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست باتفاق سه تن از دوستان هم سنگرش   سروران کیوان زارع – ساسان بهمن آبادی و یاشار اکبری شنیده بودند که پان تورکیستها با سوء استفاده از غرفه ای که در اختیار دارند تبلیغات پان تورکیستی به راه انداخته اند و فارغ البال به وظایف محوله مشغول اند .

در پی این شایعات روز دوشنبه بیستم اردیبهشت به نمایشگاه کتاب رفتند تا از کم و کیف ماجرا آگاه گردند گرچه قبلا به جوانان گفته بودیم این گروه تجزیه طلب مورد عنایت و حمایت دولتی قرار دارند و از خوان نعمت حکومتی بر خور دار … که اگر غیر از این میبود جای این جوجه های سر از تخم استعمار به در آورده توی نمایشکاه نبود و در دانشگاهها حضور فعال نمی داشتند   و تیم فوتبال به راه نمی انداختند و از آزادی تبلیغات ضد ملی بر خوردا ر نمیشدند و خیلی حرف و حدیث های دیگر … !!

جوانان پان ایرانیست کاملا بر ماهیت این نوکران اجنبی و مزدوران داخلی واقف اند و برای زوزه هایشان ارزشی قائل نیستند .. چون میدانند بیچاره ها مامورند و معذور و اگر سر در این آخور نکنند که از گرسنگی خواهند مرد …. بنا بر این پان ایرانیستها با این بچه ها …. بحث ایدئو لژیکی نداشته و ندارند  و آنان را در این حد و اندازه نمیدانند  … اما گمان میرود که باز داشت پان ایرانیستها بدان روی بوده که گز نکرده پاره کرده اند و پا بر حریم پان تور کیستهای دولتی گذارده اند و آنان نیز با پشتوانه محکمی که دارند پنجه بر روان میهن پرستان کشیده اند و ماجرا به بازداشت میهن پرستان واقعی موکول گردیده که صد البته …عشق به ایران و تمامیت ارضی ایران و حاکمیت ملت ایران  از جرایمی است که باید با ضرب و شتم مورد رسیدگی قرار گیرد و لابد پلیس امنیت تهران است که باید به این سر جنبیدنها و زبان درازی ها در مورد ایران و اقتدار ملت ایران عنایت عاجل بفرمایند ….

به هر روی از سر نوشت این چهار جوان بیخبریم … ولی ازسلامتی و شادابی  پان تورکیستها در همه جا از نمایشگاه تا دانشگاه  و از تهران تا تبریز و اردبیل وووبا خبریم و ایرادی هم به سر بازان گمنام و بی نام وارد نیست چون در دل دشمن به هر حیله رهی باید یافت…     سفره ای افتاده است از بهر دوست و چه عالی مقامانی که  گردا گرد آن زانو زده اند ودعاگوی سیستم انتظامی…. و صد البته جای پان ایرانیستهای واقعی ،( نه غرفه داران … !! ) در اوین است باید از آنان مراقبت های ویژه به عمل آید ، چون اندیشه ای دارند به وسعت ایران بزرگ  که در آن جایی و مکانی برای دشمنان دانا و دوستان نادان نیست ..

به عقیده شما اندیشیدن گناه کوچکی است….؟!!

***

برای فرزاد و یارانش …..شیرکو بی کس

شیرکو بی کس – مترجم: شهاب الدین شیخی       شیرکو بی کس شاعر کبیر کرد در مراسم بزرگداشت شهیدان ۱۹ اردیبهشت در سلیمانی، کردستان عراق:

جمهوری اعدام اسلامی ایران

پیر ِ پیر شده است و

اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است

جمهوری اعدام اسلامی ایران

در سراشیبی ی خواری است و

اما، ما تازه داریم از قله های بلند

دست به سوی آفتاب دراز می کنیم و به مهمانی ی زمین اش می آوریم…

از همین امروز صبح…. بزرگترین خیابان سنندج

به فرزاد کمانگر تغییر نام داد…

از همین امروز صبح …. بزرگترین پارک مهاباد به شیرین علم هولی تغییر نام داد

از سپیده ی امروز…. همه ی کودکانی که به دنیا آمدند

نامشان را « فرهاد وکیلی» گذاشتند…

از اولین اشعه ی دم دمای بامداد امروز مهدی اسلامیان چون دریاچه ی وان نام اش جاوید شد

از سپیده ی امروز…

علی حیدریان

تاق بستان کرمانشاه است….

بفرمایید سنندج را اعدام کنید؟!

سر مهاباد را ببرید…

بفرمایید نگذارید کودکان ما به دنیا بیایند؟!

بفرمایید

نگذارید باران ببارد و نگذارید گیاه بروید و

نگذارید زمین زندگی کند!

من دیگر از امروز عاشق چشم های شیرین علم هولی هستم

از امروز تمام شعرهایم را

گل، ترانه و آوازی خواهم ساخت برای قامت شیرین علم هولی….

از امروز من تاری از گیسوان او هستم….

از همین امروز

من ناخن انگشتان او هستم…

از حالا به بعد من دیگر همان جفت کفشی هستم

که او برای آخرین بار پوشید و با آن ها از طناب دار بالا رفت و

از حالا به بعد من النگوهای به جا مانده ی دست ِ

شیرین علم هولی هستم…..
جمهوری اعدام اسلامی

چه چیزی را به طناب دار نسپرد و اعدام نکرد؟

از رویا تا شعر و

از شعر تا زن و

از زن تا نان و

تا آب و تا گل و تا چشمه

جمهوری اعدام اسلامی

آن چه را هرگز هرگز نتوانست اعدام کند

آینده و آزادی است

شیرکو بی کس
۹/۵/۲۰۱۰
سلیمانی

* این دو، نام دو روزنامه نگاری است که در این یکی دو سال توسط تروریست ها در کوردستان عراق ، متاسفانه ترور شده اند.

***

هرانا؛ انتقال ابوالفضل عابدینی به زندان کارون اهواز

خبرگزاری هرانا – ابوالفضل عابدینی نصر خبرنگار و از مسئولین سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح امروز پنج شنبه ۲۳ اردی بهشت ماه، از زندان اوین به زندان کارون اهواز منتقل شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، عابدینی که یازدهم اسفندماه سال گذشته درخانه ی پدری خود در شهرستان رامهرمز با یورش ده ها تن از نیروهای امنیتی سپاه بازداشت شده بود، پس از انتقال به زندان اوین و تحمل بیش از ۷۰ روز انفرادی در  بند ۲ الف سپاه پاسداران، برای سپری کردن دوران یازده ساله محکومیت خود به زندان کارون اهواز منتقل شد.

این خبرنگار جوان در مدت بازداشت خود بارها تحت فشارهای روحی و جسمی قرار گرفته و به دلیل ناراحتی قلبی شدید و تاب نیاوردن در مقابل فشارها، راهی بهداری زندان اوین شد.

این فعال حقوق بشر از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب و تایید زود هنگام شعبه سیزده تجدید نظر اهواز به اتهام عضویت در مجموعه فعالین حقوق بشر به پنج سال – تبلیغ علیه نظام یک سال – ارتباط با دول متخاصم پنج سال- و مجموعا به یازده سال حبس تعزیری محکوم شده است.

گفتنی است، عابدینی به شدت از ناراحتی قلبی و ضعف جسمانی رنج می برد.

ابوالفضل عابدینی نصر به یازده سال حبس قطعی محکوم شد

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر استان خوزستان حکم ۱۱ سال حبس ابوالفضل عابدینی نصر را که پیش تر از سوی شعبه یکم دادگاه انقلاب اهواز صادر شده بود؛ مورد تائید قرار داده است.

خانواده عابدینی در گفتگو با خبرنگار هرانا اعلام داشتند که فرصت اعتراض به حکم شعبه یکم دادگاه انقلاب برای ایشان ۳ هفته بوده و وکیل ایشان لایحه دفاعیه را تنظیم نموده ولی فرصت ارائه آن به دادگاه تجدید نظر وجود نداشت.

ابوالفضل عابدینی نصر آخرین بار نیمه شب ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸، در پی سناریو سازی دستگاه امنیتی علیه فعالین حقوق بشر، در منزل مسکونی خود در رامهرمز با محاصره منزل و ضرب و شتم شدید دستگیر و به انفرادی بند۲ الف زندان اوین منتقل شد.

گفتنی است محمد اولیایی فر، وکیل آقای عابدینی نیز، هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین دوران محکومیت یک ساله اش را می گذراند.

***

به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah. org/about/

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist. org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:

http://pan-iranist. info

حزب پان ایرانیست

همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت

هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات به ما بپیوندید.

iran[at]paniranism.info

نامه پان ایرانیسم

هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

درود بر ایران دوستان گرامی‌:

مطالب زیر تقدیم میشوند:

با سپاس از تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان برای این مطب زیبا در سالروز جان باختن زنده یاد دکتر محمد رضا عاملی تهرانی‌.

روانش شاد، یادش گرامی‌ و راهش پر راهرو با د.

پاینده ایران

هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

پاینده ایران

هیجدهم اردی بهشت ماه سالگرد شهادت دکتر محمدرضا عاملی تهرانی به دست عوامل انقلابی است. ۱۸ اردی بهشت۱۳۵۸٫

دکتر عاملی  یک پان ایرانیست راستین بود که بدون هیچ گناهی خون پاکش بر زمین بریخته شد. اخرین پیام او پیش از تیرباران این بود:

“دیگر به من نیندیشید به ایران  بیندیشید
پاینده ایران

تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

روانشاد دکتر محمدرضا عاملی تهرانی آژیر

مشخصات

متولد۱٠ دیماه ۱۳٠۶

سن ۵۲

ملیت ایرانی

وضعیت خانوادگی (متاهل)

تحصیلات (دکترای بیهوشی)

نظریه پرداز ناسیونالیسم و از بنیانگزاران نهضت پان ایرانیسم

نویسنده مقالات بیشمار و کتابهایی در زمینه ناسیونالیسم از جمله:

نیرنگ در فلسفه(۱۳۳۱)،

آهنگ های خون (۱۳۳۵)،

جهان به ناسیونالیسم آگاه می گراید (خرداد۱۳۴۰)،

مکتب های مشهور سیاسی (آذرماه۱۳۴۰)،

سوسیالیسم دمکراتیک از نظر یک ناسیونالیست (امرداد۱۳۴۳)،

طرحی نو بر آموزش و پرورش ملی (۱۳۴۴)،

رابطه حکومت و مردم (۱۳۴۷)،

سندیکا از دیدگاه ناسیونالیسم(۱۳۴۷)،

سیاست رفاهی (۱۳۴۸)،

شناخت نیرومندی و قدرت (اسفند۱۳۵۰)،

کار تنها سند مالکیت و یگانه پاسدار آن (۱۳۵۸)،

ناسیونالیسم چون یک علم (۱۳۵۴) ،

چهار سیمای مارکسیسم،

پنج سیمای ناسیونالیسم،

اصول ناسیونالیسم،

جنبه پرورشی انقلاب آموزشی،

دفاع نهادی،

پاسخ به آدمیزاد،

دو جنبه مبارزه با بلشویسم،

اصول منطق،

عقاید داروین،

و….

مورد حقوقی

تاریخ اعدام ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

محل تهران, ایران

نحوه اعدام تیرباران

علیرضا نوری زاده در این فایل ویدیویی دلایل دستگیری دکتر عاملی تهرانی و ماجرای سینما رکس را بیان می کند. http://www.mediafire.com/file/ezk5ilyl5md/nourizadeh about dr ameli_H.wmv

حکم

دادگاه انقلاب اسلامی تهران دکتر محمد رضا عاملی تهرانی و ٢٠ نفر دیگر را مفسد فی الارض شناخت و آنها را به اعدام محکوم کرد.

پیش از برگزاری دادگاه به دکتر محمدرضا عاملی تهرانی تاکید شده بود که اگر از ماجرای سینما رکس، سخنی به میان نیاورد در حکم او تخفیف داده خواهد شد. علیرغم افشاگری ایشان در جلسه دادگاه؛حکم صادره برای ایشان ۲۸ ماه زندان بود که در روزنامه امید ایران نیز به چاپ رسید.

ایشان ساعت ۵ بامداد ١٨ اردیبهشت ١٣۵٨ در زندان قصر تهران توسط خلخالی تیرباران شدند.

دکتر محمدرضا عاملی تهرانی در گورستان ابن بابویه شهر ری که معروف به گورستان مشاهیر می باشد.به خاک سپرده شد . آرامگاه استاد دهخدا ، خاندان شمشیری، استاد جلوه، نسیم شمال، جهان پهلوان تختی، شهدای قیام ۳۰تیر ۱۳۳۱ ازجمله آرامگاه های آن هستند.

به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah.org/about

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist.org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:

http://pan-iranist. info

حزب پان ایرانیست

همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت

http://paniranist-ukraine.blogspot.com/

نامه پان ایرانیسم

هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

درود بر ایران دوستان گرامی‌:

معرفی کتاب گوشه‌های پنهان توطئه، برای تجزیه

http://www.iranboom .ir/ketab- khaneh/ketab/ 609-goshe- penhan-baraye- tajzie.html

پاینده ایران

هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

***

به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah. org/about/

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist. org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:

http://pan-iranist. info

حزب پان ایرانیست

همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت

هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات به ما بپیوندید.

iran[at]paniranism.info

درود بر ایران دوستان گرامی‌:

مطالب زیر تقدیم میشوند:

- نوشتار “ده سالی‌ که می‌‌شناسمش”. بخش دوم.

- نوشته هم میهن امیری پریان: نام تاریخی خلیج فارس. در ضمن، از تارنمای ایشان بازدید نمائید:

http://old-iranian.blogspot.com/

پاینده ایران

هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

ده سالی می شود که می شناسمش…بخش دوم

قهرمانی کوچک با کارهایی بزرگ

با او اختلاف نظرهایی داشتم، راه هر دوی ما یکی بود و روش ها متفاوت. من محافظه کارم،جزم اندیش و محتاط ولی این جوان پر شور گاهی چنان انرژی در خودش می دید که به هر طریق می خواست لااقل کاری کند، در یک روز مثلا می توانست به ۵ شهر استان سفر کند، کاری که هرگز در توان من نبود.

بگذریم… بانهضت پانایرانیسم آشنا شد و بعد از مدتی به این نهضت ریشه در تاریخ ایران پیوست. کم کم پا به فضای مطبوعاتی استان نهاد و به عنوان خبرنگاری موجه و پرتوان درسطح استان خود را مطرح کرد. از نشریات تخصصی گرفته تا هفته نامه،چه در بخش آگهی ها، گزارش، عکاسی، صفحه آرایی و مقاله نویسی مهارت عجیبی داشت. به قول یکی از سردبیرهایش گویی این پسر دو قلب دارد، آچار فرانسه موسسه و بسیاری از نشریات بود هراز چند گاهی گاز انبرش می شدم و نیشی آن هم از روی همان روحیه روشنفکر مآبی نصیبش می کردم. گفتم که در بسیاری از روش های اجرایی با هم درگیر بودیم.

گاهی پیش می آمد چندماه با هم قطع رابطه می کردیم ولی بعد از مدتی هرگاه که مساله ای پیش می آمد و نیاز به نیرویی و کمکی خواسته و ناخواسته به سراغ هم می آمدیم. شاید مثل آهن ربا بودیم قطب منفی و مثبت که همدیگر رابه سوی خود ناخواسته می کشانند.

هرگزموافق کارهای سیاسی درهنگام خدمت سربازی نبوده و نیستم ولی او مگر می توانست آرام و راحت بگیرد …روح ناآرام و پرازغوغا. هنوز معتقدم کسی که به خدمت دفاع و پاسداری ازمیهن برمی خیزد باید فارغ ازهرگونه دغدغه و گرایشات سیاسی باشد یعنی حرف رهبر انقلاب امام خمینی را باور دارم که نظامیان درسیاست نباید دخالت کنند. ولی جوان جویای حشمت و نام ما این استدلال را داشت که پان ایرانیسم و روحیه وطن پرستی و ترویج آن در میان نظامیان کاری است شایسته و بایسته. به دلیل همین اقدامات بود که باردیگر آن هم هنگام خدمت سربازی بازداشت شد و باز به چه سختی و رنجی از دام زندان گریخت عاقبت پس از ۲۷ ماه خدمت کارت پایان خدمتش را ندادند.

می خواستند چراغ موسسه مهرآیین را خامش کنند (که کردند). مهرآیین بعد از نزدیک ۷ سال فعالیت میهن پرستانه آن هم در استانی که هر دم نوای شوم تجزیه طلبی به گوش می آید و بیگانگان و ایادی خود فروخته داخلی خواب های شومی برایش ریخته اند به جرم های ناکرده و تنها به خاطر باوری که به یگانگی ویکپارچگی تیره ها و اقوام ایرانی داشت تعطیل شد.البته خیلی محترمانه؛برخوردها مانند امروز نبود. آن روزها با پنبه سر می بریدند.راستی اندیشه مهر آیین چه بود،چرا آنقد نامهربانانه با ما برخورد شد،چقدراتهام و تهمت:

پول شما را چه کسانی تهیه می کنند؟چرا سرود ای ایران پخش می کنید،چرا پان ایرانیست ها در نشست های شما نه سخنرانی بلکه فقط حضور دارند؟ چرا و چرا و چرا… الان که به گذشته نگاه می کنم چون معتقد به نقد وبررسی هستم هر چقدر ناگوار و سخت می بینیم که شاید بهتر می توانستیم عمل کنیم، شاید باید گام ها را کمی آرام تر برمی داشتیم ولی به آن ها که مارا توقیف کردند می گویم مگر گروه ما و تصمیم گیرندگان مهر آیین میانگین سنیشان چقدر بود، در آن زمان پر از احساس وشور زندگی بودیم، مشت هایمان زود گره و چهره هاسرخ گون.اصلا مگر مقتضای سن نوجوانی و بلوغ و بعد جوانی غیر از این حکم می کند که آدمی ناشی گری هم در آورد. اگر برادران می گذاشتند الان تجربه حداقل ۱۲ کار فرهنگی و اجتماعی را داشتیم و به نسلی که از پی ما می آمد آموزه هایی را که در این مدت به دست آورده بودیم را انتقال می دادیم تا از آن ها از این آموخته ها بهره بگیرند و برخی اشتباهات ما را تکرار نکنند. ولی افسوس که در این میهن رنج دیده تاکنون نهاد وسیستم مدونی آن هم به صورت نسل به نسل به دلیل فرهنگ مستبدانه ای که در روحیه و ضمیر ناخود آگاه ما بوجود آمده، شکل نگرفته است. هنوز در مرحله تمرین و گذار و کوشش سعی و خطا هستیم. البته شاید حاکمان هم مثال ما را داستان “گرگ زاده عاقبت گرگ می شود”، می پنداشتند. راستی چقدر ما با هم رودر بایستی داریم هنوز در این جامعه فرزند با پدرش نمی تواند چشم درچشم سخن بگوید چه برسد به حکومتی که خود را در میان انبوهی از دشمنان می بیند شاید هم حق با آن ها باشد و ازتجربه حکومت پیشین بهره برده باشند.به هر حال مهر آیین تعطیل شد وکسی هم چندان برای آن سوگواری نکرد ولی اندیشه میهن پرستی و گسترش آن در وجود و نهاد تک تک ما تقویت شد.بویژه درنهاد و رگ وخون سرور ابوالفضل عابدینی که تازه داشت در محافل سیاسی و اجتماعی استان مطرح می شد.    پایان بخش دوم

ادامه دارد….

ده سالی است که می شناسمش…بخش نخست

قهرمانی کوچک با کارهایی بزرگ

از:ناکام

فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بردار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد.اکنون که من این قصه آغاز می کنم از این قوم که سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند در گوشه ای افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است که گذشته شده است وبه پاسخ آن که از وی رفت گرفتار، ما را با آن کار نیست هرچند مرا از وی بد آید ـ به هیچ حال چه عمر من به شصت و پنج آمده و براثر وی می باید رفت. و در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن بتعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند وطعنی نزنند.

به نقل از تاریخ بیهقی ذکر  بر دار کردن حسنک وزیر

*************************************************

ده سالی می شود که می شناسمش،شاید برای اولین بار که با او به طور جدی برخورد کردم به زمانی برگردد که در دوران دبیرستان یا شاید هم پیش دانشگاهی به عنوان یکی از اعضای شورای دانش آموزی مسوولیت تهیه و چاپ نشریه ای به نام آب، آتش وخاک را برعهده گرفته بود. ایام اصلاحات نور امید در دل همه دوستداران آزادی وجامعه مدنی، احزاب ومطبوعات ویا همان گسترش توسعه سیاسی درکشور بوجود آورده بود در همین فضا به مناسبت شور و شوق فروانی که داشت پا به عرصه فعالیت های اجتماعی فرهنگی نهاد. درست یادم است که زمان تبلیغات انتخاباتی آقای خاتمی در یکی از جلسات و در مسجد خانه ی خدا توسط یکی ازبرداران مشت محکمی خورد و بینی اش شکست و تا الان این نشانی به جا مانده درچهره اش،یادگار دوران اصلاحات و طرح توسعه سیاسی براداران دوم خردادی است.

آب،آتش،خاک دو شماره بیشتر دوام نیاورد؛ به دلیل این که در صفحه نخست عکس ماشین تویوتای سفید رنگ آقای فرماندار شهر را طراحی کرده بود و درکنارش پیرمرد فرتوت و از پا افتاده ای را نشان می داد که با گاری به سختی بشکه های آب شیرین را حمل می کرد و این شعر سعدی تکمیل طرح جلد نشریه بود که:

ای زِبَر دست زیر دست آزار               گرم تا کی بماند این بازار

همین طرح جلد نشریه باعث شد که برداران او را دستگیر کنند به اتهام تشویش اذهان عمومی و از این حرف ها…که با همت رییس وقت اداره آموزش پرورش پس از چند روز از بازداشتگاه آن (هم فکر می کنم در سن ۱۵ سالگی) آزاد شد.

تا اینکه درهمان زمان شاید چند ماه بعد این نوجوان پر شور و البته بی تجربه به فکر تاسیس یک سازمان غیردولتیNGO افتاد. ازطریق سازمان جوانان به همت تعداد دیگری ازدوستانش موسسه اندیشه جوان راه انداخت و بعد از مدتی این موسسه به نام مهر آیین تغییر نام یافت و فعالیت های فرهنگی این نهاد مردمی و خودجوش را به طور جدی ابتدا در سطح شهرستان و سپس استان و کشور گسترش داد.خوب یادم می آید که قصد برگزاری همایش بزرگ فردوسی را در دو روز با حضور بزرگان و استادان فرهنگ و اندیشه ایرانی آن هم در شهری به نام رامهرمز که با تمام قدمت و تاریخچه ی کهن دیرزمانی فضای فرهنگی و اجتماعی آن همانند سایر شهرهای کوچک و دور افتاده و محروم از نعمات کلان شهرها و بوِِیژه پایتخت نشینان تهرانی، یخ زده و مرده بود، داشتند. اصلا سخن از فردوسی و پخش سرود ای ایران کاری بود که خیلی ها از همشهریان آن را حرکتی خلاف و بدور از احتیاط و دوراندیشی می دانستند ولی این همایش برگزار شد به همت جوانان وطن پرستی که عشقی جز مهر به میهن درسر نداشتند. همان زمان فردی دورگشته از فرهنگ و ادب به نام “ناصر پورپیرار” کتاب هایی چاپ کرد به نام های” ۱۲ قرن سکوت” و “پلی بر گذشته” که پر از ناسزاگویی به فرهنگ ملی و نیاخاکی بود.

فردوسی دروغگو است، زرتشت وجود تاریخی ندارد، تخت جمشید را رضا شاه ساخت،کوروش بزرگ زبانم لال زنازاده است، ایرانیان قبل ازاسلام وحشی بودند و به یاری اسلام و اعراب خوی آدمی گرفتند، تاریخ ایران باستان بوِِِیژه دوران هخامنشیان همه زاده تخیلات هذیان گویی های یهودیان و صهیونیست از بابل آمده است. سخنان درشت و یاوه و پریشانی که تنها از قلم این توده ای سابق پشت به میهن کرده تراوش می شد. درهمین راستا به پیشنهاد گروهی از میهن پرستان بوِِیژه پان ایرانیست های خوزستان تصمیم گرفته شد همایشی در نقد و پاسخ بر این سخنان نامربوط داده شود که از استاد روانشاد نوربخش رحیم زاده دعوت شد که سخنران این نشست باشد و ایشان در پاسخ به یاوه گویی های پورپیرار سخن از ۱۲ قرن شکوه فرهنگ واندیشه ی ایرانی در دوران باستان راند. گفتارهای رحیم زاده بازتاب گسترده ای در فضای فرهنگی آن زمان بوِِِیژه در خوزستان داشت. مهرآیین دیگر رسمی و نامی در کشور پیدا کرده بود، همایش و سمینار پشت سر هم، همایش سه روزه رویکردی به فرهنگ واندیشه ایرانی در اهواز و رامهرمز، بزرگداشت دو روزه خداوندگارعرفان واندیشه مولوی بلخی، پاسداشت میراث فرهنگی به مدت یک هفته، کوشش در جهت برپایی تشکل های ملی ایران زمین به همراه دیگر تشکلات همسو درسراسر فلات ایران زمین، برگزاری همایش سه روزه سعدی، فردوسی و جشن اردی بهشتگان با حضور بیش از ۵۰ تشکل غیر دولتی دراستان خوزستان و انتشار نشریه ای فرهنگی اجتماعی به نام مهر آیین که ۶ شماره بیشتر دوام نیاورد و کمرش را شکستند… باید اعتراف و اذعان کنم که در همه این مدت دوست پر جنب وجوش ما پیشگام این گونه فعالیت ها بود،مدیر اجرایی و بعد دبیر موسسه شد. ادامه دارد…..

تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

***

نام تاریخی‌ خلیج فارس

درود بر شما

روز ملی خلیج پارس بر همه ایرانیان گرامی باد. باید به آگاهی برسانم که تلاش تازی ها برای دگرگونی نام این خلیج هیچ پایه و اساس قانونی ندارد. نام خلیج پارس دست کم از روزگار شاهنشاهی داریوش بزرگ بر سنگنبشته سوئز در مصر به زبان و دبیره پارسی باستان نوشته شده و در هزاران سال همه سرچشمه های تاریخی و جغرافیایی در زبان های گوناگون به نام پارس بر این آبراه تاکید کرده اند.

حتی تازی ها نیز در کتاب های خود همیشه واژه های الخلیج الفارسی، بحر الفارسی یا چنین نام هایی را نوشته بودند و جالب است که همین شیخک های تازی تا چند سال پیش چیزی جز خلیج پارس بر زبان نمی آوردند.

پایه و اساس دگرگونی نام خلیج پارس تنها و تنها بر کینه و دشمنی با ایرانیان برپا شده است. چرا که از دیدگاه قانونی و دعاوی حقوقی بین المللی هیچ توجیهی بر تغییر نام خلیج پارس نیست. اگر تازی ها دوست دارند دریایی را به نان «عربی» نامگذاری کنند می توانند به سادگی بر تغییر نام «دریای سرخ» به «دریای عرب» اندیشه کنند و تازه این تغییر نام با استقبال گسترده ما ایرانیان روبه رو خواهد شد. چرا که دست کم نام «دریای سرخ» نامی است که «یونانی ها» و نه عرب ها و آن هم به دلیل بازتاب نور سرخی که از کف این دریا از ساحل آن دیده می شد به این دریا داده اند.

تازیان به خوبی و به دور از هیچ گونه دشمن تراشی می توانند نام «دریای سرخ» را به دریای عرب تغییر داده و اتفاقا از آنجا که این دریا درست در میانه کشورهای عربی از مراکش تا عمان است این تغییر نام کاملا می تواند قانونی و منطقی باشد.

همچنین پافشاری ما ایرانیان بر حق و درست بودن نام خلیج پارس به هیچ وجه نژاد پرستی و خودخواهی نیست. چرا که نام یک دریا برپایه ارتباطات تاریخی و پیشینه مردمی که بیشترین سهم را در ارتباطات و تجارت در دریاها داشته اند در طول زمان نامگذاری شده و این اصل بر همگان پذیرفته شده است. اگر نام اقیانوس هند بر پهنه وسیعی ازآب های بین المللی گداشته شده است به دلیل آشنا بودن گسترده جهانیان و ارتباط آنان با مردم، تاریخ و تمدن هند بوده و امروز نیز کشورها و مردمان گوناگونی از پاکستان، اندونزی و سریلانگا گرفته تا ماداگاسکار، زنگبار و حتی افریقای جنوبی بر کرانه های این اقیانوس زندگی کرده و هیچ کدام ادعایی بر تغییر نام بین المللی این اقیانوس به مثلا اقیانوس اندونزی یا اقیانوس افریقا ندارند.

درباره خیلج مکزیک نیز همین طور و امریکای ابرقدرت نیز ادعایی در تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج «امریکا» ندارد. دریای چین، و… همگی مثال های روشن و گواهی هستند. آیا کشوری مانند آرژانتین یا برزیل ادعا می کند که مثلا نام قاره امریکا باید تغییر داده شده و مثلا «قاره برزیل» شود!!!!.

ضمنا به این نکته خوب دقت کنید که ممکن است مردم بومی که کنار جایی مانند اقیانوس هند زندگی می کنند در زبان مادری خود آن اقیانوس را به نامی دیگر بخوانند و اتفاقا این نام ها نیز محترم است ولی آیا آنها هنگام ارتباطات بین المللی یا رسمی خود آن نام بومی را به جای اقیانوس هند به کار می برند؟

همه و همه این دلایل نشان می دهد که تازی ها تنها و تنها از دید کینه و حسادتی که به ایرانیان دارند تلاش می کنند درباره نام خلیج پارس جنجال آفرینی کنند نه ما ایرانیان که با عقل و منطق و به طور قانونی به جهانیان هالی می کنیم که نام این خلیج تنها خلیج پارس است.

تازی ها تا چند سال پیش نامی جز خلیج پارس به کار نمی بردند. اما چند سال پیش از خواب پریده و نامی ساختگی را برای این خلیج از خود درآوردند. عقل و منطق و حقوق بین الملل به آنها می گوید که باید از دیدگاه حقوقی و قانونی حداقل باید در مکاتبات بین المللی خود و ارتباطات رسمی نام خلیج پارس را به کار برده و نام رسمی «خلیج پارس» به هیچ وجه نشانگر نژادپرستی و تعصب کورکورانه ما به پارس نیست. بلکه نشان از احترام به تاریخ و فرهنگ سرزمینی است که نام «پارس» نماینده آن در ارتباطات بین الملل بوده و این سرزمین تاثیرهای فرهنگی و تاریخی گسترده را در طول تاریخ در جهان داشته است. همانطور که ما با نام اقیانوس هند و یا دریای چین به تمدن کشوری چون هند و یا چین احترام می گذاریم و با به کار بردن نام خلیج مکزیک به یاد ارتباط قدیمی تر سرزمین اسپانیا با کشوری می افتیم که اکنون مکزیک نام دارد.

با تشکر ضمنا این لینک را برای بهره برداری بشتر ببینید

http://www.ariaramn es.blogsky. com/1386/ 03/12/post- 13/

سپاسگذارم

امیری پریان

***

به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah. org/about/

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist. org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:

http://pan-iranist. info

حزب پان ایرانیست

همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت

هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات به ما بپیوندید.

iran[at]paniranism.info

http://www.misaghzomorod2200.blogfa.com

نامه پان ایرانیسم هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

www.paniranism.net ◊ iran@paniranism.info

درود بر ایران دوستان گرامی‌: مطالب زیر تقدیم میشوند:

- دو جوان ایرانی‌: چرا پان ایرانیست شدیم؟

بتازگی دهها هم میهن جوان توسط ایمیل و تلفن به ما اطلاع دادند که خود را پان ایرانیست میدانند و مایل به عضویت در حزب پان ایرانیست هستند. ما دو پیام را با شما خوانندگان ارجمند نامه پان ایرانیسم در میان میگذاریم:

- من بیشتر به این علت جلب حزب پان ایرانیست شدم که در هنگام درگیری با تجزیه طلبان به اولین جایی که ناسزا میگفتند حزب پان ایرانیست بود و پیداست که این آیین بزرگترین دشمن انیرانیان است.

- من خیلی‌ وقت است که دنبال یکجایی میگشتم که بتوانم فعالیتهای سیاسی کنم و بالاخره با حزب پان ایرانیست آشنا شدم در موردش مطالعه کردم دیدم حزب خوبی‌ برای من هست. میخواهم عضو این حزب بشوم. خوشحال میشوم که بتوانم کمکی‌ کنم. منتظر جوابتان هستم.

هم میهن گرامی‌، شما نیز برای ایرانی آباد، آزاد و سربلند به ما بپیوندید.

حزب پان ایرانیست همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران .حاکمیت ملی

۴۰۰دانشجوی باستان‌شناسی خواستار رسیدگی به وضعیت آثار تاریخی خوزستان شدند:

http://www.iranboom.ir/didehban/yademan-ha/523-daneshjo-bastanshenasi-khozestan.html

بیانیه  دانشجوی باستان شناسی کشور

دربارة وضعیت بحرانی میراث فرهنگی شوش و خوزستان

۱- آثار و محوطه های تاریخی استان خوزستان در وضع بسیار نامطلوبی قرار دارند. از جمله باید به محوطه ها و مجموعه هایی همچون شوش، ایوان کرخه، گُندی شاهپور، رامهرمز، شوشتر، ارجان و… اشاره کرد. متأسفانه مدیریت پیشین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان در طی پنج سال (از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۸) تصدی مسوولیت این مرکز با عملکرد ضعیف و غیر قابل دفاع خود آسیب های جدی بر پیکرة میراث فرهنگی خوزستان وارد آورد. با این حال، وی از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در سال ۱۳۸۷ به عنوان مدیر برتر میراث فرهنگی کشور انتخاب گردید و هم اکنون نیز به عنوان مدیر «منطقة آزاد اروند» منصوب شده است. مسألة صدور مجوز برای ساخت دو هتل در «عرصة مجموعة باستانی شوش» که مورد انتقاد صاحب نظران و متخصصان باستان شناسی و میراث فرهنگی کشور قرار گرفت، در صدر کارنامة ضعیف و نامطلوب رییس میراث فرهنگی استان خوزستان قرار دارد. بی توجهی به تخریب و نابودی محوطه ها و منطقه های باستانی و میراثی همچون رامهرمز، ایوان کرخه، گُندی شاهپور، شوشتر، ایذه، مسجد سلیمان، اهواز (هرمزد اردشیر، چمبه، زرگان و…)، از جمله مهمترین مواردی است که کوتاهی در پاسداری از یکی از آنها می بایست منجر به پیگیری و بازخواست وی می شد، اما نه تنها چنین امری رخ نداد بلکه عملکرد جانب دارانه از کارنامة وی و مدیریت درازمدت او بر سازمان میراث فرهنگی خوزستان، منجر به پدید آمدن شبهاتی جدی درخصوص سیاست های مدیریت ارشد سازمان میراث فرهنگی شده است. ۲- شهر باستانی شوش در مجموعة میراث فرهنگی ایران و جهان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ۱۵۰ سال پیشینة فعالیتهای باستان شناسی در شوش آن را در زمرة نخستین نقاط کاوش شده در خاورمیانه و جهان قرار داده، و حجم عظیمی از غارت اشیاء و اموال فرهنگی آن توسط خارجی ها همواره یادآور یک دورة غفلت سیاسی-فرهنگی مردم ایران در تاریخ شان محسوب می شود. انتظار می رود با چنین مجموعة سترگی از میراثِ فرهنگِ بشری که شامل آثار و نشانه های تمدنی پیش از تاریخی، عیلامی، هخامنشی، اشکانی، ساسانی و دوره های مختلف اسلامی و همچنین حضور ادیان جهانی یهودی، مسیحی و اسلامی است، به طور مسوولانه ای رفتار شود. پرسش این است که چرا تاکنون این مجموعة عظیمِ تاریخِ بشری در فهرست آثار جهانی به ثبت نرسیده و حتی پرونده ای هم برای ثبت آن آماده نشده است؟ چرا در نهایتِ بی مبالاتی اقدام به صدور مجوز برای ساخت دو هتل در عرصه این مجموعه باستانی شد، در حالی که این هتل ها می توانند با ۱ کیلومتر فاصله در خارج از عرصة باستانی شهر ساخته شوند؟ پاسخ سازمان میراث فرهنگی برای تعلل در تهیة پروندة ثبت جهانی مجموعة باستانی شوش که از نخستین کانون های شکل گیری شهرنشینی و ابداع خط در جهان بوده است، چیست؟ ۳- در چند سال گذشته، مدیریت میراث فرهنگی و گردشگری عملکرد بسیار نامطلوبی در پاسداری از مجموعه های شاخص میراث فرهنگی کشور داشته است. این امر که بارها و بارها توسط کارشناسان مورد انتقاد قرار گرفته، به عوض اصلاح رویة نادرست مدیریتی با تکذیب های پی در پی روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی همراه بوده و بعضاً ادبیات نامناسبی نسبت به منتقدان به کار گرفته شده است که در طی سه دهة گذشته منحصربه فرد بوده و خود جای تأمل و بررسی دارد. به نظر می رسد که مدیریت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می بایست به جای بی اعتنایی به نظرات و انتقادها و صدور تکذیبیه های متعدد، با جلسات، نشست ها و گفت وگوهای دوجانبه که نهادها یا مراکز کلان تر تصمیم گیری نیز در آن مشارکت داشته باشند، گام های استوارتری در راستای صیانت از میراث فرهنگی کشور بردارد. لذا مصراً از مراکز تصمیم گیری کشور (همچون مجلس محترم شورای اسلامی، قوة محترم قضاییه، سازمان محترم بازرسی کشور و…) خواستاریم که بر عملکرد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور به طور کلی و خصوصاً در زمینه انتصاب افراد غیر مرتبط و غیر کارشناس و عملکرد شماری از مدیرانی که آسیب های بسیار جدی به میراث، تاریخ و فرهنگ ایران زمین وارد آورده اند (همچون مدیریت پیشین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان)، نظارت نمایند و نتیجه آن را به اطلاع عموم برسانند. ۴- دور از انتظار است که مواضع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نسبت به سازمان میراث فرهنگی کشور انفعالی و واکنشی است. گاه به دلایلی، حکم به ادغام و تلفیق آن با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داده اند و گاه از ادغام آن با سایر سازمان ها سخن گفته اند. متأسفانه هیچ نوع بررسی درستی هم از نتایج زیانبار ادغام «سازمان میراث فرهنگی» با «سازمان ایرانگردی و جهانگردی» به عمل نیامده است؛ ادغامی که نه تنها به پیشرفت محسوس هیچ یک از این دو سازمان منتهی نشده، بلکه در مورد وضعیت میراث فرهنگی کشور نتایج زیانباری هم به همراه داشته است. دانشجویان باستان شناسی مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای دانشگاه های تهران، تربیت مدرس، زاهدان، گلستان، محمودآباد، دزفول، شوشتر، اصفهان، محقق اردبیلی، مرودشت – درگذشت فرزند برومند آذربایجان و پان ایرانیست قدیمی‌ سرور علی‌ زرینه باف با کمال تاسف درگذشت فرزند برومند آذربایجان سرور علی‌ زرینه باف را به اطلاع همگان میرسانیم. سرور زرینه باف از نخستین کوشندگان مکتب پان ایرانیسم و پس از هفتاد سال مبارزه در راه ایران جان در راه پیمان نهاد. روانش شاد، یادش گرامی‌ و راهش پر راهرو باد. در زیر بیانیه یکی از سازمانهای سیاسی را در این مورد تقدیم میشود: اطلاعیه جنبش آذربایجان در مورد درگذشت استاد علی زرینه باف علی زرینه باف حقوقدان و آزایخواه نامی ایران از دیار زرخیز آذربایجان بدرود زندگی گفت. ایشان از شخصیت های اندیشمند و آزادیخواه ایرانی بودند که عمری برای اعتلای ایران کوشیدند و اندیشه های ایشان همواره مورد احترام بود. شادروان زرینه باف در برگی از هزاران می نویسد: اما مساله ای که در این میان، بدان توجه لازم و حتما حداقل توجه مبذول نگردیده، نقش زنان و به ویژه زنان تبریز در مبارزات مردم آذربایجان و تبریز در راستای درهم کوبیدن «استبداد صغیر» و برقراری دوبارهی مشروطیت در ایران است. باید به یادداشت که زنان تبریز در خیزش مشروطیت ایران، نقش به سزایی داشتند. آنان دوش به دوش مردان جنگیدند و به شهادت رسیدند. اما متاسفانه جو حاکم بر اجتماع، نگذارد که نقش آنان آن گونه که بود، بازگو گردد. “جنبش آذربایجان برای دمکراسی و یکپارچگی ایران” درگذشت ایشان را به تمامی ایران دوستان به ویژه هموندان پان‌ ایرانیست‌ او و خانواده های وابسته تسلیت می گوید. روانش شاد و میهنش ایران پاینده و جاوید باد. زنده باد آزادی و دمکراسی پاینده باد ایران و ملت ایران هیات اجرایی جنبش آذربایجان ۱۸آوریل ۲۰۱۰

http://www.iranazar.net/index.php?option=com_content&view=article&id=2939:2010-04-18-06-26-42&catid=36:2009-05-18-13-58-43&Itemid=61

پاینده ایران هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه خود را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را به صورت ایمن برای شما فراهم میکند:

www.webgah.org

برای آشنایی با نحوه عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:

http://webgah.org/about

تارنمای هواداران پان ایرانیسم: www.paniranism.net

تارنمای حزب پان ایرانیست: http://paniranist.org

تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست: http://pan-iranist.info

اینک که من از دنیا می روم ، بیست و پنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند ، جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن  برداشت   نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه  آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه  بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی  نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی . کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد ، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی ، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو  ومتملق را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال  حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار  با آنها بدرفتاری نکن ، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش ، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی  کند . بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم    و بر بیست و پنج کشور  سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست و پنج کشور  باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند ، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد ، اما وقتی مرگ  خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند  تابوت حاوی جسدت را ببیند . زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند ، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت ، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود ، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده،عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمی گویم،این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است

********************

داریوش شاه گوید : اهورامزدا بزرگ است ، او این سرزمینها را آفرید ، او آسمانها و مردم را آفرید ، او شادی را برای مردم آفرید ، او داریوش را شاه کرد ، من به عنایت اهورامزدا شاه هستم ، من داریوش شاه شاهان ، پور ویشتاسب ، هخامنشی ، پارسی پور پارسی ، آریائی از ذات آریائی ، هرچه من کردم به عنایت اهورامزدا کردم . اهورامزدا پشتیبان من بود در هرچه کردم . اهورامزدا مرا و این خاندان  شاهی را و این سرزمین را از گزند در امان بدارد ، من این را از اهورامزدا خواهانم ، باشد که اهورامزدا این را به من عنایت کند . ای انسان آنچه فرمان اهورامزدا است را اهمال مکن ، راه راست را رها مکن  و نا امنی ایجاد مکن .

چهارشنبه ۱۸/فروردین/۱۳۸۹ – ۷/اپریل/۲۰۱۰

همانطور که پیشتر در نوشتار «فرهنگ‌های زبان پارسی» نوشته ام، شمس الدین محمد پسر هندوشاه نخجوانی مشهور به «شمس منشی» در سال ۷۲۸ ق / ۷۰۷ ش / ۱۳۲۸ م. فرهنگ یا واژه‌نامه ای پارسی به پارسی نوشت به نام «صحاح الفُرس» که به غیاث الدین محمد، وزیر اتابکان لر، تقدیم شده است. غیاث الدین محمد پسر خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی، وزیر دانشمند ایرانی دولت ایلخانان بود. شمس منشی کتاب دیگری دارد به نام «دستور الکاتب فی تعیین المراتب» که به نثر اداری و نگارشهای دیوانی پرداخته است.

شمس منشی به سبک اضافه فرزندی در زبان پارسی گاهی «محمد هندوشاه نخجوانی» نیز گفته شده و چون پدرش «هندوشاه نخجوانی» بوده گاهی با پدرش اشتباه شده است. پدر شمس منشی، یعنی فخرالدین هندوشاه پسر سنجر نخجوانی، نیز خود از نویسندگان و شاعران برجسته‌ی ایرانی بود که اثر مشهور وی به نام «تجارب السلف» [=تجربه های گذشتگان] در زمینه تاریخ نشانه ای از شیوایی نثر و نگارش او است. تاریخ دقیق درگذشت هندوشاه نخجوانی روشن نیست اما چون پسرش در پیشگفتار «صحاح الفرس» از پدرش با عنوان مرحوم نام میبرد آشکار میشود که در سال ۷۲۸ ق. درگذشته بوده است. هندوشاه (پدر) شعر نیز میگفته و پسرش محمد در کتاب «صحاح الفرس» نمونه هایی از شعرهای پدرش را به عنوان شاهد مثال آورده است. همچنین جویا جهانبخش در مقاله ای در فصل نامه «آینه میراث» (دوره جدید، سال ۴ شماره ۳۳ و ۳۴، تابستان و پاییز ۱۳۸۵ خ./ ۲۰۰۶ م.) به بررسی سروده های بازیافته هندوشاه (پدر) پرداخت.

در کتابهای گذشتگان از اثر دیگری به نام «صحاح العجم» اثر هندوشاه نخجوانی نیز نام برده شده است. استاد شادروان عباس اقبال آشتیانی بر این باور بود که این «صحاح العجم» نام دیگری برای همان «صحاح الفرس» است. اما شادروان علامه دهخدا در دیباچه فرهنگ خود میگوید که «صحاح العجم» اثر هندوشاه (پدر) بوده است و پسرش به تقلید از پدر فرهنگی نوشته و نام آن را «صحاح الفرس» گذاشته است. دکتر عبدالعلی طاعتی ویرایش صحاح الفرس را به عنوان پایان نامه دکتری خود در ادبیات پارسی برگزید و در سال ۱۳۴۱ ش./ ۱۹۶۲ م. آن را از راه بنگاه نشر و ترجمه کتاب در تهران منتشر کرد و در پیشگفتار خود به تفصیل به موضوع تفاوت «صحاح العجم» و «صحاح الفرس» پرداخت.

از کتاب صحاح العجم نسخه ای در دست نبود و باور بر آن بود که این کتاب نیز واژه نامه پارسی به پارسی است. تا اینکه در سال ۱۳۶۱ خ./۱۹۸۳ م. دکتر غلامحسین بیگدلی تبریزی از راه مرکز نشر دانشگاهی نسخه ای از این کتاب را منتشر کرد که خود به خط نسخ و نستعلیق آن را نوشته بود. دکتر بیگدلی نیز در پیشگفتار کتاب «صحاح العجم» به بررسی تفاوت این دو کتاب پرداخت. جالب اینکه در این چاپ، صحاح العجم به صورت واژه نامه ای پارسی-ترکی ارائه شده است و بخش دوم کتاب عبارت است از شرح دستور زبان پارسی نگاشته شده به زبان ترکی. دکتر بیگدلی مینویسد که نخستین بار «حسن زرینه زاده تبریزی» در «مجله باکی» – چاپ باکو – از وجود نسخه ای از این کتاب در کتابخانه براتیسلاوا (در چکسلواکی آن زمان) خبر داد. گویا دکتر بیگدلی نیز ویراست خود را بر پایه همان نسخه تهیه کرده است. دکتر بیگدلی نسخه دیگری از کتاب «صحاح العجم» را در سال ۱۳۶۶ خ./ ۱۹۸۷ م. از راه انتشارات وحید منتشر کرد با عنوان «صحاح العجم: نسخه غازان» که از روی نسخه یافت شده در کتابخانه فرهنگستان علوم شهر غازان (در جنوب شرقی سن پیترزبورگ روسیه) است.

در پیشگفتار کتاب اول دکتر بیگدلی (سال ۱۳۶۱ خ.) آمده است که هندوشاه (پدر) زبانهای پارسی و عربی و پهلوی و ترکی را به خوبی میدانسته است و واژه های پهلوی را نیز در فرهنگ خود گنجانده است. اما اشتباه بیگدلی در این است که این پهلوی را همان پهلوی ساسانی دانسته و در کمانک جلوی آن نوشته «پارسی میانه». حال آنکه در تاریخ و جغرافیای زمان هندوشاه نخجوانی- همانطور که حمدالله مستوفی نیز در کتاب «نزهة القلوب» خود نوشته است- منظور از پهلوی در واقع زبان مردم اران و شروان و آذربایجان و همدان و زنجان است و نمونه های آن دوبیتیها و ترانه های بابا طاهر عریان است که در اصطلاح ادبیات به آنها «پهلویات» یا «فهلویات» میگویند. در زمان هندوشاه هنوز مردم اران و شروان و آذربایجان و همدان و زنجان به زبان پهلوی صحبت میکردند و زبان ترکی را نمیدانستند. پیش از آنکه در دوران صفویان زبان مردم این منطقه به ترکی تغییر کند آنان به زبان پهلوی سخن میگفتند. این پهلوی به زبان گیلکی و لری نزدیک است و امروزه «تاتی» نیز خوانده میشود و هنوز در برخی از روستاهای آذربایجان و زنجان و همدان بدان سخن میگویند. احمد کسروی در مقاله «آذری یا زبان باستانی آذرپادگان» به معرفی ویژگیهای آن پرداخت و استاد احسان یارشاطر نیز به صورت مفصلتری بدان پرداخته است. در کتاب تازه یافته «سفینه تبریز» نمونه های بیشتری از این زبان به دست آمده است. و دیوان «بدر شروانی» نیز بیتهایی از این گویش در خود دارد.

در دانشنامه ایرانیکا آمده است که کتاب «صحاح العجم» نوشته فخرالدین هندوشاه نخجوانی (درگذشته نزدیک ۷۳۰ ق./ ۱۳۳۰ م.) است. اما در دوران عثمانیان نوشتن فرهنگهای پارسی-ترکی گسترش یافت و یکی از اینها کتابی است به نام «صحاح العجمیه» نوشته تقی‌الدین محمد ابن پیرعلی بَرگوی(درگذشته به سال ۹۸۱ ق/ ۱۵۷۳ م.) یعنی نزدیک ۲۵۰ سال فاصله بین این دو نفر بوده است. صحاح العجمیه در اصل واژه نامه پارسی-عربی بوده و در میان خطها ترجمه ترکی نیز افزوده شده بوده و در برخی نسخه ها ترجمه های عربی نیست و تنها واژه های پارسی با نوشته های ترکی آمده است. (نام برگوی یا برگیلی با الفبای لاتین به شیوه های گوناگون نوشته میشود:Birgavi / Birkawi / Birgivi / Birgili برای آگاهی بیشتر درباره او به درآیه مربوط به او در دانشنامه جهان اسلام نگاه کنید)

اتفاقا در «کتابخانه دیجیتال جهان» به کتابی برمیخوریم که از دانشگاه بوسنی-هرزه گوین به دست آمده و نام آن به اشتباه «صحاح العجم» اثر هندوشاه نخجوانی نوشته شده است. اما با نگاه به صفحه ۱۴ این دستنوشته میبینیم که نویسنده نام آن را «صحاح العجمیه» گذاشته است و در صفحه ۱۱۵ نیز تاریخ پایان نگارش آن ۹۷۱ قمری (سنه احدی و ستین و سبعمائه) نوشته شده است. این همان کتابی است که دکتر بیگدلی در سال ۱۳۶۱ خ. به اشتباه به نام «صحاح العجم» اثر هندوشاه نخجوانی منتشر کرده است.

در واقع مجله باکی – چاپ باکو – در راستای برنامه استالین برای بازنویسی تاریخ قفقاز و حذف فرهنگ ایرانی آن منطقه، از شباهت نامی «صحاح العجم»، اثر هندوشاه نخجوانی (درگذشته ۷۳۰ ق)، و «صحاح العجمیه»، اثر محمد ابن پیرعلی برگیلی (درگذشته ۹۸۰ ق.)، سواستفاده کرده و سعی کرده کتابی را که در عثمانی و ۲۵۰ سال پس از مرگ هندوشاه نحجوانی نوشته شده به هندوشاه نخجوانی نسبت دهد و بگوید که از قدیم در منطقه قفقاز و نخجوان زبان ترکی نگارشی رایج بوده است. گویا دکتر بیگدلی نیز در دام این دروغ افتاده است. این دروغگویی و جعل تاریخ و سواستفاده از شباهتهای نامی نمونه دیگری دارد و آن انتشار دیوان شعرهای ترکی نظامی قونیه ای (قونوی) است به نام دیوان شعرهای ترکی نظامی گنجه ای (گنجوی). یعنی باز یک اثر ترکی در سده های دیرتر در سرزمین عثمانی را به شاعری ایرانی در قفقاز نسبت داده اند تا برای زبان ترکی در قفقاز تاریخ جعلی بسازند.

جالب آنکه در «بنیاد دستنوشته های خاوری» روسیه (Institute of Oriental Manuscripts (IOM وابسته به فرهنگستان علوم روسیه در دانشگاه سن پیترزبورگ، همین ادعای دروغ و اشتباه تکرار شده است و واژه نامه پارسی-ترکی «صحاح العجمیه» نوشته محمد ابن پیرعلی برقوی به هندوشاه نخجوانی نسبت داده شده است و آن را «قدیمیترین اثر به زبان اوغوزی (آذربایجانی)» خوانده است.

در کتاب «فرهنگهای آغازین زبان پارسی: از سده یازدهم تا پانزدهم» (Early Persian Lexicography: Farhangs of the Eleventh to the Fifteenth Centuries)، نوشته سولومان بایوسکی (Solomon Baevskii)، استاد بازنشسته دانشگاه سن پیترزبورگ تنها به کتاب صحاح الفرس شمس منشی پرداخته است و نامی از فرهنگ پارسی-ترکی هندوشاه نخجوانی نیامده است.

بر گرفته از تارنمای:

http://shahrbaraz.blogspot.com/2010/04/blog-post_07.html

برگه‌ی بعد »

All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster